ب Flashcards Preview

واژگان ادبيات ٢/٣/پيش > ب > Flashcards

Flashcards in ب Deck (70):
1

با

در برابر، در مقايسه با ⇐ برق با شوقم شراري بيش نيست

2

باب الطّاق

محلّه اي است بزرگ در بغداد

3

باجگاه

محل ِّ اخذ عوارض

4

باد اَفرَه

مجازات، كيفر

5

بادي

آغاز، در اصل اسمِ فاعل از »بدء« به معني شروع كننده ، آغاز كار
(باديِ اَمر: آغاز كار)

6

باديه

بيابان، هامون-پياله

7

بار

اجازه، رخصت، دسـتوري، بارگـاه، دفعـه، مرتبـه، جـايي كـه در آنجـا مشروب خورند

8

بار خدا

خداي آفريننده،(بار)مخفّفِ(باري)واژهي عربي است.

9

بارع

برجسته، نيكو

10

بارگي

اسب ، باره نيز به همين معني است.

11

بارو

ديوار قلعه، حصار، باره

12

باره

اسب، ديوار قلعه، فرس، دفعه

13

باري

منسوب به بار، سنگين، گران، يك بار، به هر حال، باريك، خداوند

14

بازارگاه

كوچه اي سرپوشيده كه از دو سـوي، داراي دكـانهـا باشـد، در كتـاب
درسي، مجازاً(مردم و اهلِ بازار)است.

15

باز گفت

بيان كرد

16

باسق

بلند، مرتفع

17

باشد كه

به آن اميد كه

18

باشي

رئيس(تركي)

19

بام

صبحگاه، بامداد، شبگير، صباح

20

ببر بيان

زره مخصوص

21

بث ّ

آشكار كردن

22

بث ّ الشكوي

شكايت و گلايه

23

بحبوحه

ميان، وسط ،اَثنا

24

بحل

حلال كردن (بهل: رها كن)

25

بدايت

آغاز، ابتدا

26

بد سگال

بدانديش، بدخواه، صفت فاعلي مركّب مرخّم

27

بديع

نو، تازه، دانشي كه در آن از صنعت هاي كلام و زيباييهـاي الفـاظ نظـم
و نثر بحث ميشود

28

برائت

بيزاري جستن )براعت: برجسته، ممتاز( سند

29

برائت

بيزاري جستن (براعت: برجسته، ممتاز)

30

برات

سند

31

بر اثر

به دنبال، پشتِ سر (اثر: ردپا)

32

براعت

برجسته، ممتاز

33

برزن

كوي، محلّه

34

برفگون

سفيد

35

برك

نوعي پارچه از پشم شتر

36

برگ

زاد، توشه، آذوقه

37

برگردانيدن

تحريف كردن ، تغيير دادن

38

بر گستوان

پوششي كه جنگاوران قديم به هنگام جنگ ميپوشيدند، پوشش اسـب يا فيل در هنگام جنگ

39

بر نشستن

سوار شدن

40

بر ّ و بر ّ

بِربِر= با دقّت، خيره خيره

41

بر ّ و بر ًّ

بِربِر= با دقّت، خيره خيره

42

بِزِه

گناه =وزر،ذنب،جنحه،معصيت

43

بزهكار

مجرم، گناهكار

44

بسم الله

شبه جمله است و درسياق فارسي به معني»بفرماييد«

45

بِسمل كردن

سـرجانور را بريـدن،

46

بشاشت

تازه رويي، خوشرويي

47

بعضي

زماني ⇐ بعضي به خراسان بود و بعضي به سيستان.

48

بِسمل كردن

سـرجانور را بريـدن،

49

بشاشت

تازه رويي، خوشرويي

50

بعضي

زماني ⇐ بعضي به خراسان بود و بعضي به سيستان.

51

بقولات

جمع بقول)آن هم جمع بِقل( به معني سبزه و تره بار و ...

52

بلاغت

چيره زباني، زبان آوري، بليغ شدن، رسايي كلام

53

بلامعارض

بيرقيب، بي حريف، يكّهتاز ((معارض: ستيزهگر))

54

بلديه

شهرداري
(عدليه: دادگستري)
(يرغو: دادگاه)
(نظميه: شهرباني)

55

بلّعتُ

آن را فرو بردم:»صيغه ي بلَّعت« چيزي را خوردن، آن را به حلـق فـرو
بردن، خلافِ حق تصرّف كردن و بالا كشيدن

56

بنات

دختران

57

بُناگوش

بن+ا+گوش(پسِ گوش، بيخِ گوش)

58

بَنان

انگشت

59

بَنگ

ماده اي مخدر كه از شاهدانه به دست ميآيد

60

بوته

ظرفـي از گِـل مخـصوص كـه طـلا و نقـره را در آن بگدازنـد، بوتـه ي
آزمايش، كنايه از((محك زدن و آزمودن))

61

بور شدن

شرمنده شدن، خجلت زده شدن

62

به تقريبي

به مناسبتي

63

به گمان بودن

ترديد داشتن

64

بها و نعم

تركيب عربي به معني »كـه خـوب« ،»چـه خـوب«، صـورت مختـصر »فِبهاالمراد و نِعم المطلوب«

65

بهجت

شادي

66

بهره

حقّ مالك، قسمت صاحب زمين

67

بِهل

بگذار، رها كن

68

بي روزي

درويش، بينوا

69

بيغوله

بيراهه، ويرانه اي در بيابان، متضاد آن شاهراه

70

بيگاه

دير، بيموقع