نظریه ارگانیسمی و تطبیقی ورنر Flashcards Preview

نظریه های رشد > نظریه ارگانیسمی و تطبیقی ورنر > Flashcards

Flashcards in نظریه ارگانیسمی و تطبیقی ورنر Deck (22):
1

روانشناسان گشتالت بر این عقیده اند که وقتی ما اشیایی را دریافت می کنیم، آنها را به صورت (1)، درک می کنیم. مثلا یک دایره نقطه چین را بدون توجه به اینکه از تعدادی نقطه تشکیل شده است، به همان صورت دایره درک می کنیم. تجربه ما از شکل اشیا در کنترل نیروهای منظمی در دستگاه عصبی مرکزی ماست. یکی از اصولی که این نیروها بر اساس آنها کار می کنند (2) است، یعنی گرایش به (3).

1- شکل های کلی که نمی توان آنها را به اجزای جداگانه تجزیه کرد
2- قانون بستگی یا تکمیل
3- کامل کردن الگوها

2

ورنر بیشتر به مکتب (1) نزدیک است. این مکتب با اصول کلی گشتالت موافق بود، ولی اعتقاد داشت که جهت گیری برلین (1) اصولا (2)، زیرا بسیار باریک بینانه به جای تمرکز بر تمامیت عمل و احساس ارگانیزم، تاکید بر (3) دارد.

1- لایپزیک
2- کل نگر نیست
3- ادراک

3

ارگانیسم یا اَندامگان، به معنای (1) است که با تأثیرشان بر یکدیگر، امکان سازگاری با محیط و تضمین (2) و پایداری کلّ آن موجود زنده (جاندار) را فراهم می‌کنند.

1- یک سامانه زنده و پیچیده از اعضا
2- بقا

4

ورنر رشد را به نوعی (1) پیوند می دهد. رشد مشتمل بر تغییراتی در ساختار است که می توان آن را بر طبق اصل (2) تعریف کرد: رشد زمانی اتفاق می افتد که از حالت نسبتا (3)، به حالتی که موجب افزایش (4) و یکپارچگی سلسله مراتبی شود برسیم. افتراق، زمانی اتفاق می افتد که یک کل همه جانبه به بخش هایی با شکل ها و کارکردهای متفاوت مجزا شود. یکپارچگی سلسله مراتبی یعنی رفتارها تحت کنترل مراکز بالاتر تنظیم کننده قرار می گیرند.

1- جهت گیری ارگانیسکی و تطبیفی
2- اوروتوژنیک
3- عدم افتراق
4- افتراق

5

اصول (1)، رفتار را در بسیاری از حیطه ها توصیف می کند. مثلا حرکات یکسان جلو و عقب کردن دست کودکان در ابتدا برای نقاشی کشیدن، به همان نسبت که انواع متفاوتی از حرکت ها و ضربه ها را تجربه می کنند افتراق بیشتری می یابند و تمایز بین آنها بیشتر می شود.

1- اورتوژنیک

6

موضوع عمده: افتراق خود از شی
یعنی فرایندی که در آن کودک (1). این فرایند در سه مرحله روی می دهد و با دوره های نوزادی، کودکی و نوجوانی انطباق دارد. ورنر به (2) توجهی نداشت.

1- خویشتن خود را از محیط جدا می کند
2- سن

7

سطح (1): نوزاد به سختی می تواند جهان خارج را جدا(افتراق) از اعمال، حواس و احساسات جاری خود تجربه کند. او اجسام را تا آنجا می شناسد که بتواند بمکد، لمس کند یا دست بگیرد.

1- حسی-حرکتی-عاطفی

8

سطح (1): به تدریج اشیا را بیرون و جدا از خود درک می کنند. آنها عقب می ایستند و به اشیا نگاه می کنند. نام آنها را می پرسند و به توصیفشان می پردازند. حدی از (2) را بدست آورده اند.ادراک آنها به اعمال و احساس هایشان وابسته است.

1- ادراکی
2- عینیت

9

سطح (1) : تفکر در ابعادی کلی و مجرد.

1- ادراکی تفکر

10

برگشت به سطوح اولیه
رشد (1) است یعنی به سوی نهایی ترین حالت های بلوغ به پیش می رود. انسان ها به طور طبیعی به سوی شیوه های فکری(2) پیشرفت می کنند.
(3) به فرایندی از رشد اطلاق می شود که در هر زمانی که با تکلیفی نظیر درک شی یا حل مساله روبرو هستیم، اتفاق می افتد. در هر یک از این موارد فرایند ذهنی ما از همان تسلسلی عبور می کند که مشخصه رشد در طول دوران زندگی است. یعنی ما با تاثراتی مبهم و کلی، که با احساس ها و حواس جسمانی ما، سر و کار دارد، شروع می کنیم. (3) نوعی فرایند (4) است که طی آن به طور دایم از سطوح (5) آغاز می کنیم.

1- غایت گرا
2- مجرد و ادراکی
3- میکروژنز
4- خود بازسازی
5- غیر افتراقی

11

ورنر اعتقاد داشت مردم بر حسب میزان درگیر شدن در فرایند (1) با یکدیگر تفاوت دارند. برخی آمادگی (1) بیشتری دارند یعنی می توانند بیشتر به عقب برگردند و به طور کامل هم شکلهای فکری اولیه و هم پیشرفته را، به کار بگیرند. بعلاوه این توانایی برگشت، فرد خلاق، یعنی فردی را که همواره آماده شروع دوباره است نیز مشخص می سازد. برخی افکار به نحو متمایزی در (1) وجود ندارد. بیماران مبتلا به (2) به افکار اولیه برگشت می کنند ولی در همان جا توقف می کنند و تفکر آنها بدون سازماندهی باقی می ماند.

1- میکروژنتیک
2- اسکیزوفرنی

12

ورنر به طور کلی معتقد بود : هرچقدر فرد خلاق تر باشد (1) او در سطوح رشد وسیع تر خواهد بود. به عبارت دیگر قابلیت و توانایی او برای بهره وری از (2) بیشتر است.

1- دامنه عملیاتی
2- عملیات اولیه و پیشرفت

13

جهت گیری و توجیه ارگانیسمی:
ورنر بر این باور است که ما تا سر حد امکان باید (1) را همانطور که در ارتباط با کل ارگانیزم، عملکرد، احساس و تلاش ما رخ می دهند مطالعه کنیم. مثلا نباید فعالیت های ادراکی را به صورت جدا مورد مطالعه قرار دهیم، بلکه باید آنها را همان طور که از سرچشمه های عملی و احساسی اولیه پدید می ایند، بررسی کنیم.
(1) مختلف در کودکان نسبت به بزرگسالان افتراق بسیار کمتری دارند. مثلا ادراک کودک به شدت با عاطفه و عمل حرکتی او آمیخته است. کودک با دیدن یک مثلث چوبی آن را همان گونه که ما می بینیم یعنی صرفا یک شکل هندسی نمی بیند و چون نوک آن تیز است آن را به عنوان ابزاری می بیند که می توان با آن زمین را حفر کرد یا چیزی که می تواند تهدید کننده باشد.

1- فرایندهای روانی

14

رویکرد تطبیقی:
او قصد داشت نشان دهد که (1)، ما را به مقایسه (2) در بسیاری از زمینه های مختلف، از جمله فرهنگ ها، گونه ها و حالات آسیب شناختی متفاوت، قادر می سازد. ورنر به همترازی بین انسانها و فرهنگ ها در مراحل اولیه رشد، علاقه مند بود. او معتقد بود که زندگی ذهنی کودکان و افراد بومی از بسیاری جهات دارای مشابهت های اساسی است، اما کودکان و افراد بومی کاملا مثل هم فکر نمی کنند.
ورنر نمی خواست یک نظریه باز پیدایی ارائه دهد. او بر این باور نبود که چون کودکان تاریخ تکامل را تکرار می کنند مشابه انسان های بومی اولیه هستند بلکه او معتقد بود که در نظریه بازپیدایی شباهت های بین کودکان و انسان های اجتماعات اولیه بسیار عامیانه در نظر گرفته شده و تفاوت های بین آنها، مورد توجه قرار نگرفته است. او هیچ علاقه ای به (3) نداشت. یعنی او به این موضوع که چه زمانی رفتار ظاهر می شود علاقه مند نبود، بلکه به وضعیت رشدی رفتار در (4)،‌ همان طور که به وسیله اصل (5) تعریف می شود توجه می کرد.

1- اصل اورتوژنیک
2- الگوهای رشد
3- تاریخ تکامل
4- حالتی شکل گرفته
5- اورتوژنیک

15

تصور ذهنی تصویری
ورنر معتقد بود که کودکان در مقایسه با بزرگسالان بیشتر با (1) فکر می کنند. تصورات ذهنی تصویری، آنقدر در کودکان غالب است که بسیاری از آنان دارای (2) هستند که ما غالبا آن را حافظه تصویری می نامیم. کودکان می توانند صحنه ای را چنان با جزیات دقیق توصیف کنند که انسان را شگفت زده سازند.

1- تصویر
2- تصاویر ذهنی روشن

16

ادراک قیافه شناسانه
ما ممکن است شخصی را خوشحال و پر انرژی یا غمگین و خسته درک کنیم. چهره اوست که عواطف وی را مستقیما به ما منتقل می کند. ادراک قیافه شناسانه با ادراک هندسی فنی تفاوت دارد. کودکان به دلیل (1) کلیت جهان را سرشار از حیات و عواطف درک می کنند. مثلا کودک وقتی فنجان افتاده می بیند ممکن است بگوید فنجان خسته است.

1- فقدان مرزهای دقیق بین خود و محیط

17

وحدت حواس:
ما اشیا را به همان طریقی که (1) را احساس می کنیم به گونه ای (2) درک می کنیم. ادراک قیافه شناسانه همچنین بر مبنای جابجایی حسی یعنی وحدت همایندگرایی حواس استوار است. مثلا صداها ممکن است همزمان چندین حواس ما را به کار گیرند. یک صدای غمگین میتواند تیره و سنگین تصور شود و صدایی شاد ممکن است روشن، واضح و سبک وزن به نظر آید. جابجایی حسی بویژه در رنگ و شنیدن در بین کودکان بیشتر از بزرگسالان شایع است. تجربه حالات درون حسی، غالبا در میان بومیان به خوبی رشد یافته است. مثلا در زبان های افریقای غربی یک صدای ریز ممکن است نشانگر چیزی خوب، نوک تیز، پر انرژی و … باشد. رنگها در ما تاثیراتی همچون گرما، سرما، تندی نرمی و غیره برجای می گذارند.

1- درون خودمان
2- پویا

18

تشکیل نمادها: دیدگاه ارگانیسمی
زبان در آغاز از یک (1) که شامل فرایندهای جسمی، حالات و عاطفه و احساسات است پدید آمده است. زبان در نهایت به یک فعالیت نسبتا مجزا تبدیل شده، ولی هرگز به طور کامل ارتباط خود را با زمینه وجودی ارگانیسمی غنی خود از دست نداده است. بسیاری از نماد های اولیه کودک (2) هستند. ممکن است برای توصیف آبی که قایقی به اطراف می پاشد دستهایشان را به لرزش درآورند. اکثر نمادهای اولیه کودکان آوایی اند، یعنی صداهایی که مبین اشیا هستند. این آواها از الگوهای عاطفی – جسمی نظیر گریه ها، صدا زدن ها و بیان شادی پدید می آیند. آواها حتی در بزرگسالان نیز با مولفه حرکتی حرکت دهان همراهند. لغات و واژه های اولیه سخن گفتن بچه گانه کودک نیز جنبه (3) دارد. کودک ممکن است سگ را هاپو، چکش را بوم و واژه های که تقلیدی از صدای شی مورد نظر باشند بکار گیرد. اندکی بعد ممکن است اشیا ریز را با صدای زیر و اشیا درشت را با صدای بم و کلفت ادا کنند. این پیوند هرگز به طور کامل گسسته نمی شود. ورنر اعتقاد داشت درک ما از واژه ها اکثرا به صورت (4) صورت می گیرد.

1- مبدا غیر افتراقی
2- تقلیدهای حرکتی
3- جسمی
4- قیافه شناسانه

19

طبیعت چند خطی رشد
ورنر معتقد بود پدیده رشد در چندین شاخه مجزا جریان می یابد:
1.
2.
3.

1- اعمال حسی حرکتی
2-ادراک و ادراک قیافه شناسانه
3- تفکر مفهومی

20

موضوع عدم تداوم
ورنر نظیر (2) بر این باور بود که مهمترین تغییرات (1) هستند. مثلا تفکر انتزاعی بزرگسال، از نظر نوع، با تفکر ادراکی- حرکتی- عاطفی کودک تفاوت دارد. مقایسه کودک با بزرگسال نظیر مقایسه هنرمند و دانشمند است. کودک به ویژه در سنین ۲ تا ۷ سالگی نظیر هنرمند جهان را از طریق شیوه ای قیافه شناسانه، درون حسی و به نحوی فعال و سرزنده به شکل تصویری درک می کند.
در حدود چهارسالگی با چند خط ساده ماهیت وجود انسان را به تصویر می کشند. ۲ یا ۳ سال بعد نقاشی های آنها شادابی، بازیگوشی و احساس قدرتمندی از زندگی را به نمایش می گذارد.
در حدود ۸ سالگی نقاشی ها دقیق تر و هندسی تر می شوند. تفکر هندسی- فنی بر آنها غالب می شود و سرزندگی و طراوت کودکانه از آنها رخت بر می بندد. کودکان تنها شور و نشاط هنری خود را به نمایش نمی گذارند بلکه مهارتهای آغازین خود را نیز آشکار می سازند.

1- کیفی
2- روسو

21

پدیدار شناسی
پدیدار شناسان بر این باورند که نخستین چیزی که باید هنگام مطالعه کودکان یا هرکس دیگر انجام دهیم، همانا (1) درباره آنهاست. ما نمی توانیم تصور کنیم که کودکان نظیر ما فکر می کنند. ولی آنها به جای تلاش برای دیدن اشیا از دریچه چشم کودک، تفکر او را از بیرون مورد تجزیه و تحلیل قرار داده اند. (2)، چنین اندیشید که صحنه های روزانه ممکن است برای کودکان متفاوت از بزرگسالان به نظر آید.

1- صرف نظر کردن از ذهنیات قبلی مان
2- ماچو

22

کاربرد عملی :
(1) بر این باور بود که بیماران اسکیزو فرنی خودشان را کمتر به عنوان موجودی جدا از اشیای بی جان یا سایر افراد احساس می کنند. آنها ممکن است احساس کنند که عملا بخشی از اتاق یا درمانگرند.
کودکان مبتلا به صدمات مغزی، انواع خاصی از رفتارهای (2) را از خود ظاهر می سازند. مثلا آنها هنگام کپی کردن طرح ها، غالبا قادر به تمرکز بر نقش اصلی نبودند، زیرا (3)، آنها را به شدت به خود جذب می کرد.

1- سیرلز
2- سازمان نیافته
3- جزئیات زمینه طرح