169 Flashcards Preview

English Vocabulary > 169 > Flashcards

Flashcards in 169 Deck (134):
0

Affiliate

مربوط بودن به ، وابسته بودن به كسى يا جايي

1

Affluent

پولدار ، ثروتمند

2

Allude

اشاره مختصر كردن

3

Alternative

جايگزين ، گزينه

4

Ample

فراوان، كافى

5

Attribute

نسبت دادن

6

Bilateral

دو جانبه

7

Capture

اسير كردن ، دستگير كردن

8

Clutch

چنگ زدن ، محكم گرفتن

9

Confer

مشاوره كردن با

10

Contradict

مخالف بودن با , تناقض داشتن با

11

Controversial

جنجال برانگيز

12

Conclusive

قطعى و نهايي

13

Conviction

محكوميت

14

Convene

جمع كردن ، دور هم جمع شدن

15

Comprise

دربرداشتن ، شامل بودن

16

Constrained

زوركى ، اجبارى

17

Count

شمردن

18

Discrete

مجزا ، جزا

19

Disenchantment

سرخوردگى , نااميذى

20

Definite

صريح ، معين

21

Dedicate

اهدا كردن ، وقف كردن

22

Deduct

كم كردن ، كسر كردن

23

Dizzy

گيج

24

Disparage

بى اعتبار كردن

25

Discharge

مرخص كردن ، خالى كردن

26

Disposition

حالت ، خو

27

Deplore

دلسوزى كردن ، تاسف خوردن

28

Disposal

انهدام ، از بين بردن

29

Draw back

عقب كشيدن

30

Deduce

نتيجه گرفتن

31

Detach

جدا كردن ، سوا كردن

32

Equilibrium

تعادل

33

Expiration

انقضا

34

Emit

ساتع كردن ، بيرون دادن

35

Extravagance

زياده روى ، افراط، ولخرجى

36

Exalt

تمجيد كردن

37

Exhausted

خسته ، ضعيف

38

Equivalent

مساوى ، معادل

39

Extinguish

خاموش كردن، فرونشاندن

40

Essence

وجود ، ماهيت

41

Expository

توضيحى و تفسيرى

42

Ethnography

قوم نگارى

43

Expose to

در معرض گذاشتن

44

Felicitous

لايق ، مناسب

45

Fiction

تصور ، افسانه

46

Foster

پرورش دادن

47

Faction

جناح , فرقه

48

Frontier

مرز ، سرحد

49

Fallacy

سفسطه ، مغالطه

50

Foremost

بهترين ، پيشترين

51

Fraud

كلاه بردارى ، تقلب

52

Glorious

مجلل ، عظيم

53

Grant

بخشيدن ، اعطا كردن

54

Garner

انبار كردن ، انباشتن

55

Greed

حرص و طمع

56

Homogeneity

هم جنسى ، يكجورى

57

Integrity

راستى و درستى

58

Intrusion

تجاوز ، نفوذ

59

Imperial

پادشاهى

60

Incentive

انگيزه و مشوق

61

Indigenous

بومى

62

Inquiry

تحقيق ، بازجويي

63

Impetus

عزم ، انگيزه ، نيروى محرك

64

Instrumental

سودمند ، مفيد

65

Juncture

موقعيت ويژه

66

Keen

مشتاق

67

Loan

وام دادن ،قرض دادن

68

Lead

راهنمايى كردن ، هدايت كردن

69

Legislate

قانون وضع كردن

70

Literary

ادبى ، ادبياتى

71

Metaphor

كنايه ، استعاره

72

Manual

دستى

73

Mundane

دنيوى

74

Misconduct

بد اداره كردن

75

Materialize

صورت خارجى بخود گرفتن , ظاهر شدن ، عينيت يافتن

76

Momentum

نيروى حركت انى

77

Motive

انگيزه ، محرك

78

Negotiate

گفتگو كردن ، مذاكره كردن

79

Overwhelm

تسلط داشتن

80

Overhelmed

متعجب ، شكه شده

81

Objective

هدف ، آرمان

82

Obstacle

گير ،مانع ، سد جلو راه

83

Outlook

دورنما

84

Obsession

وسواس

85

Partnership

مشاركت

86

Psychiatric

مربوط به روانشناسو

87

Pioneer

پيشگام

88

Proliferate

زياد شدن ، تكثير شدن

89

Peripheral

پيرامونى ، جنبى

90

Potential

بالقوه

91

Preserve

حفظ كردن ، نگه داشتن

92

Preception

درك ، ادراك

93

Perishable

فاسد شونده ، نابود شدنى

94

Panorama

چشم انداز

95

Propel

حركت دادن ، بردن

96

Proficient

ماهر ، متخصص

97

Profile

نيمرخ

98

Predispose

زمينه را مهيا ساختن ، مستعد كردن

99

Radical

بنيادى ، ريشه اى

100

Ransom

خونبها ، غرامت جنگى

101

Reimbursement

بازپرداخت وجه

102

Relief

آسودگى ، تسكين

103

Remuneration

اجر ، پاداش

104

Revenue

منافع, سود سهام

105

Replicate

تكرار كردن

106

Recount

تعريف كردن ، باز گفتن

107

Revoke

لغو كردن

108

Revolve

چرخيدن

109

Replete

كاملا پر ، لبريز

110

Rejoin

دوباره پيوستن به

111

Shade

سايه انداختن

112

Successive

متوالى ، پى در پى

113

Stock

ذخيره كردن

114

Spatial

فضايى ، سه بعدى

115

Strive

كوشش كردن

116

Surrender

تسليم شدن

117

Sparse

كم پشت و پراكنده

118

Summon

فراخواندن ، احضار قانونى كردن

119

Solidarity

اتحاد ، انسجام

120

Transition

انتقال ، تحول

121

Terminate

تمام شدن ، منقضى شدن

122

Theft

دزدى ، سرقت

123

Tenable

قابل دفاع

124

Tremendous

عظيم ، فاحش ، مهيب

125

Upshot

نتيجه ، حاصل

126

Unfasten

باز كردن ، آزاد كردن

127

Ubiquitous

همه جا حاضر ، مزاحم

128

Upmost

بالاترين ، عالى ترين

129

Vacancy

جاى خالى

130

Validate

معتبر ساختن

131

Verify

بازبينى كردن ، تحقيق كردن ، تاييد كردن

132

Warrant

گواهى كردن ، تضمين كردن

133

Well-defined

روشن و مشخص