504 Lesson 39 & 40 Flashcards Preview

English Words > 504 Lesson 39 & 40 > Flashcards

Flashcards in 504 Lesson 39 & 40 Deck (24):
1

unearth

(v)
dig up, discover;
find out

از زیر خاک بیرون کشیدن، از زیر خاک در آوردن;
کشف کردن، برملا کردن، افشا کردن

2

depart

(v)
go away;
leave;
turn away (from), change;
die

حرکت/عزیمت کردن;
(مکانی را) ترک کردن;
رفتن;
تغییر کردن;
مردن، دار فانی را وداع گفتن

3

coincide

(v)
accord, agree, correspond

برهم منطبق شدن، منطبق بودن;
با هم همزمان بودن، مصادف/متقارن شدن;
[افکار، سلیقه ها و غیره] مطابقت داشتن، یکی بودن، جور بودن

4

cancel

(v)
cross out;
wipe out;
call off;
delete

باطل کردن;
لغو کردن;
خط زدن، حذف کردن، قلم کردن

5

debtor

(n)
borrower

بدهکار، مقروض، مدیون

6

legible

()
clear, readable

[نوشته] خوانا، قابل خواندن، روشن

7

placard

(n)
poster, public notice

پلاکارد، شعار، شعار نوشته;
اعلامیه

8

contagious

()
catching, communicatable, epidemic

[بیماری، خنده، احساس] مُسری، واگیردار

9

clergy

()
churchman, ministry

روحانیت، روحانیون

10

customary

(adj.)
usual, common

مرسوم، معمول، متداول، رایج، متعارف، همیشگی

11

transparent

(adj.)
clear, lucid, translucent

شفاف;
واضح، آشکار، روشن

12

scald

(v)
burn, sear

(با مایع داغ) سوزاندن;
[با آب جوش یا بخار] تمیز کردن، ضد عفونی کردن;
[scalding] (صفت) [آب] جوش، جوشان، گرم

13

epidemic

(n,adj.)
(n) outbreak
(adj.) widespread;
prevalent

[اسم] (بیماری) همه گیری، شیوع، انتشار;
بیماریِ همه گیر/مسری;
[صفت] همه گیر;
رایج، گسترده

14

obesity

(n)
fatness, corpulence

چاقی، فربهی

15

magnify

(v)
enlarge, amplify

بزرگ کردن، درشت کردن، درشت نشان دادن، بزرگ جلوه دادن;
[magnifying glass] ذره بین

16

chiropractor

(n)

طبیبِ مفصلی

17

obstacle

(n)
impediment;
obstruction

مانع، سد

18

ventilate

(v)
air, aerate;
discuss openly

هوای (جایی را) عوض کردن، تهویه کردن;
در معرض افکار عمومی گذاشتن، مطرح کردن

19

jeopardize

()
risk;
endanger, hazard

به خطر/مخاطره انداختن

20

negative

(adj.)
minus;
unwilling

[پاسخ، نظر، نتیجه و غیره] منفی;
(عکاسی) نگاتیو

21

pension

(n,v)
(n) allowance, annuity;
(v) retire

[اسم] حقوق بازنشستگی، مستمری، مقرری;
[فعل] بازنشسته کردن، حقوق بازنشستگی دادن به

22

vital

(adj.)
essential;
important;
necessary

حیاتی;
ضروری، بسیار مهم;
مهلک، شدید

23

municipal

(adj.)
city, civic, urban

شهری، (مربوط به) شهر یا شهرستان;
(مربوط به) شهرداری

24

oral

(adj.)
spoken, vocal, verbal

شفاهی، گفتاری;
دهانی، [مربوط به] دهان;
[مربوط به] سخنوری

Decks in English Words Class (206):