Ibt Flashcards Preview

Vocabulary > Ibt > Flashcards

Flashcards in Ibt Deck (856):
1

Stabilization

پابرجاسازي
استوار
تثبيت

2

thesaurus

مخزن
أنبار
گنجينه
Eustachian

3

Admire

تحسین کردن
در شگفت شدن
He admire the tan briefcase...

4

Participant

شرکت کننده

Our participants love Mohsen wedding ceremony lieu Mohammad founder ceremony.

5

Scent

رايحه
بؤ
عطر

6

Tend

گرايش داشتن


(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

7

Critic

انتقاد کننده
منتقد
کارشناس
The drama critic slaughtered the hapless actors

8

Prickly hair

موی زبر و کوتاه
Bristle

9

Contemptuous

اهانت آميز
قابل تحقير

10

Vigilant

مراقب
هوشيار
Keeping carefully watch for possible danger or difficulties

Watchful

11

Affair

امور

12

Jittery

رعشه دار
دچار دلهره
Nervous

13

Appoint

انتخاب كردن
منصوب كردن

(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

14

Shred

پاره کردن
تکه تکه کردن
I shredded my old shirt ..

15

Attorney

وكيل مدافع
وكالت
نمايندگي

16

Arise

بوجودآمدن
برخاستن
قیام کردن
بالا رفتن
Come into being
Proceed
I arose at 5 o’clock this morning

17

Index

نشانه
فهرست کردن
شاخص

در حالت جمع به صورت کلمه :
Indices

18

Supposed

فرضي
ظاهري

19

Authentic

معتبر
موثق
اصیل
قانونی
Genuine
Real

20

Despite

با وجود
با اينكه
كينه ورزيدن

21

Exclusion

Noun exclude
محروم سازی
جلوگیری
راه ندادن
Forbiddance
Expulsion
The exclusion of women from political activity
The laws relation to admission or exclusion of aliens
قوانین مربوط به پذیرش یا عدم پذیرش خارجی ها

22

Refract index

شاخص انکسار
شاخص شکست
میزان شکست نور

23

Compensate

جبران كردن
عِوَض كردن
پاداش دادن

24

Succeed

موفق شدن
از عهده برآمدن
جانشین شدن
از پی شخص یا چیز دیگری آمدن
Attain good outcome
If you try hard you will succeed

25

Rigid

سخت
انعطاف ناپذیر
محکم
استوار
خشک
دقیق
Stiff
Strict
Severe
Rigid specifications

26

Recipe

دستورالعمل غذا

27

Arbitrary

دلخواهانه
مستبدانه
از روی اجبار
Haphazard
An action or decision made with little though
The teacher arbitrarily decided to give the class a test

28

The wet blanket

One who spoil the fun

29

Superintendent

مدیر
رییس
سرپرست

30

Nourish

تغذیه
غذا دادن
خوراک دادن
Giving food to people and animals

31

Realm

مملكت
ناحيه
متصرفات
Kingdom
Someone special field

32

Determine

تصمیم گرفتن
تشخیص دادن
تعیین کردن
حکم دادن
Resolute
Strong in one opinion,firm in conviction;find out

33

Spoil

خراب كردن
ضايع كردن
يغما

34

Brilliance

شفافیت
درخشندگی
زرنگی و مهارت
Genius

35

Accomplish

انجام دادن
صورت گرفتن
بانجام رساندن

36

Illustrate

نشان دادن
توضیح دادن
نشان دادن

37

Faculty

استعداد
قابلیت
استادان
دانشکده
Ability
Skill

38

Fragile

شكننده
ترد
نازك
لطيف
Frail

39

Brutal

مثل حیوان
خونخوار
شدید
Beast

40

Meteorological

وابسته به هواشناسی
Atmospheric

41

Wonder

شگفتي
تعجب
حيرت انگيز

42

Drench

خيساندن
Steeped

43

Drudgery

كارپرزحمت
جان كندن

44

Restrict

محدودن

45

Accustomed to

عادت كردن به


بعد إز اين فعل اسم مصدر مي آيد

46

Cultivate

كشت كردن
زراعت كردن
ترويج دادن

47

Bother

زحمت دادن
مخل آسايش
نگران شدن

48

Concern

وابسته بودن ، مرتبط بودن
راجع بودن به
نگرانی
مورد توجه
Responsibility
Business
It doesn’t concern you
به شما مربوط نیست

49

Crimewave

موج جرم و جنایت

Incipient crimewave
نخستین موج جرم و جنایت
شروع موج جرم و جنایت

50

Dye

رنگ کردن
رنگ
Coloring agent
Genuine Persian rugs are made by vegetable dyes
فرش های اصیل ایرانی را با رنگ گیاهی می سازند

51

Astound

مبهوت کردن
گیج
متحیر
Very surprising
The fans astounded by their teams success

52

Absurd

پوچ
ناپسند
ئاوه

53

Arbitrarily

دلخواهانه
مستبدانه
به طور دلخواه

54

Dispose

مرتب كردن
ترتيب كارها را دادن

55

Object

ايراد
مخالف
اعتراض
استدلال مخالف
Displease
Adverse

56

Adversity

بدبختي
فلاكت

57

Impend

آويزان كردن
مشرف بودن
قريب الوقوع بودن

58

Genuine

اصیل
واقعی
موثق
بی ریا
Real
Authentic
Genuine signature
یک امضای موثق

59

Elusive

گریزان
کسی که از دیگران دوری می کند

I have a friend who is elusive from wedding ceremony..

60

Haphazard

اتفاقی
برچسب تصادف

Arbitrary

61

Throat

گلو
گلوگاه
حلق
خر
Neck
To clear ones throatگلوی خود را صاف کرد
The fish bone got stock in his throatاستخوان ماهی در گلویش گیر کرد

62

Maze

گیج کننده
گیجی
A Maze of rivers and channels.
His mind was in a maze.

63

Famine

گرسنگی کشیدن
قحطی
خشکسالی
کمیابی
Hunger
Famine stricken قحطی زده

64

Trade

مبادله کردن
مشتری بودن
بازرگانی

65

Strengthen

قوی کردن
نیرومند کردن
تحکیم کردن
Enhance

66

Cognize

درك كردن
دانستن

67

Gather

جمع شدن
گرد آمدن

68

Avoid

دوري كردن
اجتناب كردن



جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

69

Cookery

آشپزخانه

70

Greet

درود
سلام

71

Other day

يك روز در ميان

72

Witness

گواهي
شاهد
ديدن

73

Criticize

نقد ادبي
انتقاد
نكوهش
Criticism

74

Accommodate

جا دادن
منزل دادن
ياري كردن
سازگار شدن
تطبيق دادن
Board
House
Assist
Adapt
Aid

75

Assertion

ادعا
اثبات
بیانیه
A confident or forceful statement of fact or belief

76

Outer

بیرونی

External
Foreign

77

Prosecute

تعقيب قانوني كردن
دنبال كردن
پيگرد كردن

78

Get on

سوار شدن
پيش رفتن

79

Myth


Mythological

افسانه
چيز خيالي
وهم
Legend
وابسته به اسطوره شناسي

80

Continental

قاره
خویشتندار
Multinational

81

Boastful

لاف زدن
چاخان

82

Appeal

درخواست
التماس
جذبه
Attraction

83

Accept

قبول كردن / پذيرفتن

84

Lackluster

بی نور
تاریک
بدون زرق و برق
Lackluster performance
Dull

85

infect

آلوده كردن
ملو كردن

86

Sorrow

سوگ
غم
اندوه

87

Perception

احساس
ادراك

88

Inflame

اماس كردن
تحريك كردن
برانگيختن

To Arouse
To passionate

89

Slaughter

قتل عام
خونریزی
In a caustic article ,the drama critic slaughtered the hapless actor.

90

Rebel

شورش
شورش کردن
Not obeying

91

Ramble

بي هدفي
پرسه زدن

92

Starve

گرسنگي كشيدن
إز گرسنگي مردن

93

Unbearable

تحمل ناپذير
سخت
غيرقابل تحمل

94

Relief

آرامش
تسکین
امداد
کاهش
تعویض
برجستگی نمایی (جغرافیایی)

95

Cuisine

خوراك
غذا
دستپخت

96

Celebrate

جشن گرفتن

97

Abrupt

ناگهاني
سراشيبي
An abrupt transition
Quick
Without warning
Sudden

98

Enthusiastic

مشتاقانه
Filling excitement about something

99

Constitution

قانون اساسی

Our constitution based on Islamic concept..

100

Rookie

تازه كار

101

Conservation

حفاظت
نگهداری از منابع طبیعی

102

Incentive

انگیزه
مشوق
Motivation

Sex is the best incentive for marriage..

103

Comprehend

فهمیدن
درک کردن
شامل بودن
Understand
Philosophy’s scope comprehends every aspects of life
گستره فلسفه شامل کلیه جنبه های حیات است.

104

Remote

دوردست
پرت
بعيد

105

Authoritative

مقتدر
قدرتمند
معتبر
The captain authoritative manners

106

Resemblance

تشابه
همانندي
مشابهت داشتن
Closeness
Likeness
Sameness

107

Threshold

آستانه
سرحد

108

Gland

غده
عضو ترشح كننده

109

Backbreaking

شاق
كمرشكن

110

Folding

تاشو
Hundreds of us sit together in rows of wooden folding chairs

111

Swallow

پرستو
بلعيدن

112

Absorb

جذب کردن
تحلیل بردن

113

Elicit

بیرون کشیدن
استخراج کردن
استنباط کردن
Extract
Elicitation of truth can be difficult at times..

114

Annals

تاريخچه
ساليانه
وقايع ساليانه

115

Rammer

دستگاهي يا شخصي كه مي كوبد يا فرو مي كند

ضربه زن
كوبنده

116

Advise
Advisable

نصحيت كردن / آندرز دادن
مصلحتي
Suggestion

117

Readily

با ميل
به سهولت

118

Sore

درد
دردناک
زخم
جراحت
رنج آور
شدید
Hurt physically
My feet are sore from too much walking

119

Anxious

مضطرب

120

Hatch

سر از تخم درآوردن
جوجه کشی کردن
سایه انداختن
حک کردن

121

Tear

اشک
گریه
گسستن

122

Rising generation

نسل جديد

123

Keep insist

اصرار داشتن
The defendant kept insisting that his rights had been violated..
متهم اصرار داشت که حقش نقض شده است

124

Stammer

لکنت پیدا کردن
گیر کردن زبان

125

Official

صاحب منصب

126

Primates

جمع شده کلمه primary به معنای
اولی ها -اولیه ها

127

Prairie

چمن زار
فلات

128

Resent

دلخور شدن إز


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

129

Tropical

وابسته به نواحی حاره ای
استوایی

130

Ongoing

در حال پيشرفت
مداوم

131

Affluent

فراوان
ثروتمند
Rich
Wealthy

132

Saturate

آغشتن
اشتباه كردن
سير كردن
Steeped

133

Durable

با دوام
ماندنی
پردوام
Sturdy
Long lasting
Our friendship will be durables

134

Sustain

متحمل شدن
حمایت کردن
تقویت کردن
Keep up
Maintain
Assist
Help

135

Dedication

فداکاری
ایثار
Loyalty

136

Marvel

شگفتي
تعجب

137

Warn

هشدار دادن


(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

138

Will

خواست
علاقه
ميل

139

Athlete

ورزشكار
پهلوان

140

Fascinate

علاقه زیاد به چیزی
مجذوب کردن

Science has always fascinated me
Intrigue

141

Intentional

عمدی
قصدی

مخالف
Unintentional
Inadvertent

142

Withdraw

صرفنظر كردن
باز گرفتن
پس گرفتن
To remove
Take out
Take back
Extract

143

Chiefly

بیش‌تر
عمده
کلا
سردستگی
Most importantly
Mostly
He was chiefly interested in buying rugs
او بیش‌تر مشتاق خریدن فرش بود

144

Bring about

سبب وقوع امري شدن

145

Grapple

گلاويز شدن
دست به گريبان شدن

146

Aura

تشعشع
رایحه

Scent

147

Disorder

اختلال
آشفتگي
كسالت

148

Can not help

توانايي كنترل ......را نداشتن..


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

149

Musk

مشك

150

Accost

مواجه شدن
نزديك شدن
مشتري جلب كردن ( فاحشه)
Approach and address

151

paraphrase

نقل بيان با حفظ معني

152

Emit

صادر کردن
بیرون فرستادن
دفع کردن
ساطع کردن
Release
Discharge
Diffuse
A fire emitting heat and smoke
آتشی که گرما و دود می دهد

153

Rudimentary

ناقص
اولیه
بدوی
We have forgotten the rudimentary aspects of basketball

154

Assault

حمله کردن
یورش
حمله
تجاوز جنسی
Attack
The enemy opened the assault on the Wago front
دشمن هجوم را از جبهه واگو آغاز کرد.

155

Rubber

رزين
لاستيك
كائوچو

156

Labyrinth

پیچراه
گیج کننده
Complexity
Maze
The engineers constructed a large labyrinth in island

157

Spark

جرقه
A Christmas elf has sparkling blue green eyes ...

158

Stiff

سخت
خمش ناپذیر
خشک
Rigid
Hard
Inflexible
Stiff smile

159

Numerous

متعدد
فراوان
زیاد
Many
Abundant
Numerous times
بارها

160

Thorough

إز اول تا آخر
به طور كامل
Absolute

161

Warden

نگهبان
سرپرست

162

Delegate

نماینده
وکالت دادن
نماینده کردن
Representative

163

Reputation

شهرت
آبرو
Of outstanding reputation = eminent

164

Circumstance

شرایط
موقعیت
وضع مالی
Situation
Condition
Because of unforeseen circumstance
به واسطه شرایط پیش بینی نشده

165

Admit

پذيرفتن

166

Delicate

لطیف
ظریف
خوشمزه
حساس
Fragile

167

Obstruct

Obstructive

مسدود کردن
ایجاد مانع کردن
جلو چیزی را گرفتن
Block

مسدودکننده
مانع تراش

168

Bleach

رنگ چیزی را بردن
رنگ چیزی را پراندن
رنگ بر
Whiten
The sun bleached sand of the beach

169

Chaos

هرج و مرج
بي نظمي كامل
شلوغي

170

Tie

كروات زدن
دستمال گردن
علاقه ، رابطه ، برابري

171

Steep

سرازير شدن
خيساندن
شيب دادن

To be completed soaked in something

172

Convict

محکوم کردن
مجرم شناختن
محکوم
مجرم
Criminal
The convicts were taken to jail
To convict someone of a crime

173

Wield

اداره كردن
گردانيدن

174

Wrest

گردش
پیچش
زور آوردن
گرداندن
به زور قاپیدن و غصب کردن
We determined to wrest control of the game from our rivals.
Take by force

175

Quitter

آدم ترسو
بی وفا
ترک کننده
It’s a quitter.

176

Bison

گاو ميش كرهان دار آمريكايي

177

Custom

عادت
سنت
مشتری دام بودن
عرف
گمرکی
Habitual action

178

Refine

تصفيه كردن
خالص كردن
Perfect

179

Curious

کنجکاو
فضول
عجیب و غریب
Desiring knowledge
Understand
Yesterday a curious thing happened
دیروز یه اتفاق عجیب افتاد

180

Aging

کهن
سالخورده

181

Susceptible

مستعد
فراگير
حساس
Easily influenced and affected

182

Consume

مصرف كردن
از پا درآوردن

183

Precis

خلاصه رئوس مطلب
چكيده مطلب
تلخيص

184

Lawn

چمنزار
علفزار

185

Purse

کیف پول
کیف زنانه

Wallet

186

Valid

معتبر
صحيح
قانوني
Convincing

187

Feature

ترسيم كردن
تصوير كردن

188

Impulse

انگيزه ناگهاني
تكان دادن

189

Perceive

درك كردن
دريافتن
ديدن
ملاحظه كردن

190

Legislation

وضع قانون

191

Servant

خدمتكار
پيشخدمت

192

Oral

شفاهی
We have oral exam every week

193

Tan

‌دباغی کردن
قهوه مایل به زد
A tan briefcase with his initial on the front
یک کیف دسته دار قهوه ای مایل به زرد با حرف اول اسم اون فرد روی کیف

194

Conventional

عادی
عرفی
سنتی
قراردادی
Traditional
Conventional moralityموازین اخلاقی قراردادی
Conventional way of doing things روش متداول انجام امور

195

Heaven

آسمان
سپهر

196

Pose

مطرح کردن
اقامه کردن
ژست گرفتن برای عکسبرداری
You were expected to pose questions..

To set forth

197

Onrush

حمله
پيشروي

198

Handcraft

صنایع دستی
هنردستی

199

Prescribe

تجویز کردن
دستور دادن
توصیه کردن
Stipulate an action to be taken
The paying of taxes is prescribed by law and costum

200

Span

ظرفیت
اندازه
مدت معین
فاصله معین

201

Fabricate

ساختن
تقليد و جعل كردن

To lie , to construct

202

Exceedingly

بسیار زیاد
به طور فوق العاده
Very
Exceptionally
Extremely
He drive exceedingly fast
او خیلی تند می راند

203

Confess to

به چيزي إذعان كردن
به چيزي إقرار كردن


بعد إز اين فعل اسم مصد مي آيد

204

Badger

دستفروش
خرده فروش
اذيت كردن
سربه سر گذاشتن

Pester
Annoy persistently
Nag
To continually nag

205

Ceremony

تشریفات
مراسم جشن

206

Wound

زخم
صدمه
جريحه دار كردن احساسات

207

Deed

كار
سند

208

Funeral

مراسم دفن
تشیع جنازه
A funeral was held lieu of graduation

209

Chase

تعقیب کردن
دنبال کردن
با شتاب رفتن
Pursuit

210

Consequent

برآيند
نتيجه بخش

211

Compatible

همساز
موافق

Well suited

212

Dispatch

مخابره كردن
ارسال كردن
اعزام داشتن
فرستادن

213

Alterably

به طور تغييرپذير

214

Prohibition

ممنوعيت
تحريم

215

Hesitate

ترديد كردن
دو دل بودن

(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

216

Imitation

تقلید
ساختگی
مصنوعی
Simulate
Substitution

Imitation leather
چرم مصنوعی

217

Masculine

مردانه
داراي صفت مردانه

218

Concur

موافق بودن
هم رای بودن
دمساز شدن
Agree
To have the same opinion or draw the same conclusion

219

Incessant

بي وقفه
لاينقطع

220

Chameleon

سوسمار كوچك
آدم متلون مزاج و دمدمي

221

Banish

تبعید کردن
اخراج کردن
دور کردن
برطرف کردن
Expel from place or situation

222

Bracelet

النگو
دستبند
بازوبند
Wrist jewellery

223

Demand

خواستاررچيزي شدن


(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

224

Possess

برخوردار بودن
مالک بودن
دانستن
تحت نفوذ قرار گرفتن
Obtain
Have

225

Rumor

شايعه
شايعه گفتن

226

Permanent

دائمي
ماندني
پايدار

227

Awkward

ناشی
سرهم بند
بی لطافت
I feel awkward,older, as if I were the parent and he were the child...

228

Ray

شعاع
پرتو نوری
روشنایی

229

Worthwhile

ارزنده
قابل صرف وقت
ارزش دار
Rewarding

230

Distinct

متمايز
جدا

231

Desire

آرزو کردن
درخواست کردن
طلب کردن
خواستن

232

Dupe

ساده لوح
گول خورده
Gull
A person who is easily deceived or fooled

233

Angle

زاویه
گوشه
طرف
Distort angles
انحراف زاویه

234

Sioux
Cheyenne

قبایلی از سرخپوستان
داکوتا
اوکلاهوما

235

Diffuse

پخش کردن
پراکنده کردن
نشست کردن
پرحرف
Emit
Spread out
A drop of dye diffused through water
قطره ای رنگ در آب پخش شده است
Gas diffused from a region of greater to one of less concentration..
گاز از ناحیه پرتراکم به ناحیه کم تراکم پخش می شود.

236

Bipolar

دوقطبي

237

Hostility

دشمنی
پرخاشگری

در حالت جمع به معنای جنگ

The outbreak of hostilities
پایان عملیات جنگی

238

Excessive

مفرط
بيش از اندازه
More than is necessary ,normal or desirable...

Plethora

239

Empower

صاحب قدرت و اختیار
وکالت دادن

Authorize

240

Appetite

اشتياق
ميل
اشتها

241

Species

نوع
گونه
بشر

242

Expertise

كارشناسي
خبرگي
مهارت

243

Regard

ملاحظه
سلام
سپاس

244

Quit

دست كشيدن
رها كردن

جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

245

Tenacious

سرسخت
محکم
استوار
Resilient

246

Attain

به دست آوردن در اثر کوشش
کسب کردن
دست یافتن
رسیدن به
Achieve
Accomplish

247

Beast

حیوان
ویژگی های حیوانی
Large wild animal
Brute

248

Sluggish

تنبلی
بی حالی
کساد
Slow moving
Dull

249

Representation

نمایندگی
وکالت
نمونه
تصویر
اظهار
اعتراض

250

Deficiency

ناكارايي
كمبود
كسر

251

Homesick

دلتنگ
غربت زده
Nostalgic

252

Goods

کالا
پارچه
متملقان شخصی
Personal possessions

253

Statue

مجسمه
تندیس

254

Complain

شکایت کردن

255

Intervene

دخالت

Mohammad has not yet decided whether to intervene her mother...

256

Thug

فرد خشن و گردن كلفت

257

Substantial

قابل توجه
محکم
ذاتی
اساسی

258

Tardiness

تاخير
ديركرد
تاخير ورود

259

Diverse

گوناگون
مختلف
متمايز

260

Announcer

گوینده

261

Wealthy

دارا
توانگر
ثروتمند
Rich
Affluent

262

Deserve

سزاوار چيزي بودن



(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

263

Petition

دادخواست
درخواست کردن
Appeal
To make a request
The student ,s petition was denied...

264

Generate

تولید کردن
احداث کردن
زاییدن

265

Consumption

Noun : consume
مصرف
میزان مصرف
تحلیل رفتن بدن در اثر بیماری
Use
Devouring

266

Spectacular

تماشايي
منظره ديدني

267

Coarse

زمخت
درشت
بی ادب
غیر دقیق
Not fine
Rude
Rough
Coarse feature اسباب صورت درشت
Coarse measurement اندازه گیری تخمینی
Coarse joke جک بی ادبی

268

Harvest

خرمن
محصول
نتیجه
حاصل
درو کردن
وقت خرمن

269

Collide

تصادم كردن
بهم خوردن
Crash

270

Literature

ادبيات
أدب و هنر

271

Embarrassed

شرمسار كردن
دستپاچه كردن
برآشفتن

272

Arouse

برانگيختن
Inflame
To passionate

273

Ongoing

در حال پيشرفت
مداوم
Continuing
Current

274

Applaud

تحسين كردن
ستودن

275

Barrel

بشكه
خمره
با سرعت زياد حركت كردن

276

Besiege

محاصره کردن
احاطه کردن
از هر سو تحت فشار قرار دادن
Surround
Assault
The Germans besieged Leningrad for a long time
آلمان ها مدت ها لنینگراد را محاصره کردند

277

Radiant

تابناک
متشعشع
درخشنده
ساطع
Brilliant

278

Convince

متقاعد كردن
قانع كردن
Persuade

279

Earplug

گوشگير

280

Dispute

اختلاف نظر

I have lot of disputes with my wife...

281

Dismissal

اخراج
بركناري

282

Impact

بهم فشردن
گیر کردن
اثرداشتن
فشار
اصابت
با شدت ادا کردن
Collision
Force
A substance impacted in the upper intestine
ماده در روده فوقانی گیر کرده

283

ReVitalize

زندگي دوباره يخشيدن
تحريك كردن
Restore

284

Oven

اجاق
كوره

285

Imitation

تقلید
ساختگی
مصنوعی
Simulate
Substitution

Imitation leather
چرم مصنوعی

286

Minority

أقليت
عدم بلوغ

287

Frail


Frailty

نازك / نحيف / سست / شكننده
Fragile


سستي / ضعف اخلاقي


The frail wing
بال شكننده /ضعيف

288

Dispersion

تفرق
پراكندگي

289

Idiom

اصطلاح

290

Convey

حمل کردن
رساندن
نقل کرد
Transfer or carry something to a place

291

Admit

اعتراف كردن
پذيرفتن

جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

292

Morality

اصول اخلاقی
درستی
A man of unquestionable morality
مردی که درستی او مورد تردید نیست

293

Coroner

پزشك قانوني

294

Instigate

برانگیختن
تحریک کردن
وادار کردن
Initiate
Bring about
To cause a conflict or argument

Dissatisfaction with government policies instigated the revolution.

295

Autonomous

خودمختار
مستقل
خودگردان
Independent

296

Paradox

قول تناقض آميز
تناقض گويي


Self contradictory

297

Continual

پيوسته
مداوم
مكرر

298

Nagger

شخص نق زن

299

Hatch

سر از تخم درآوردن
جوجه کشی کردن
سایه انداختن
حک کردن

300

Sepratist

تجزیه طلب

Support of separatists is the worst disorder in iran..

301

Tinge

رنگ كم
رنگ جزئي

A trace of a colour
A trace , smattering

302

Discuss

بحث و گفتگو

The Seneca falls convention discuss about social and religious condition..

303

Blame

مقصر دانستن
سرزنش كردن
گله كردن
انتقاد كردن

304

Denture

دندان مصنوعی
Does he wear dentures
Every night he put his dentures in glasses.

305

Wicked

تبهكار
گناهكار
Felon

306

Seem

به نظر آمدن
مناسب بودن



Seeming به ظاهر

307

Misconduct

خلافكاري
سورفتار
اخلاق بد

308

Incipient

نخستین
بدوی
مرحله اولیه
Beginning to exit

309

Abroad

خارج
بيرون
خارج إز كشور

310

Terrify

وحشتزده كردن

311

Heighten

بلند كردن
بلندتر كردن
شديد كردن
زياد كردن
Intensify

312

Automaton

ماشين خودكار

313

Confide

سپردن
اطمينان كردن
اعتماد داشتن به

314

Encourage

Encouraging

تشويق كردن
پيش بردن
پروردن
Simulate

مشوق /دلگرم كننده

315

Infrared

مادون فرمز

316

Significant

مهم
معني دار
پرمعني

317

Consent

راضی دادن
راضی شدن
موافقت کردن

Permit
Approve
Agree
They consented to buy an old car

318

Prophet

پیامبر
نبی
A biblical prophet
پیامبر وابسته به کتاب مقدس

319

Intodo

غيرمستقيم

320

Affinity

قوم و خويش سببي
وابستگي
پيوستگي

Bond
Link
Fasten

321

Abundant

فراوان
وافر
Numerous

322

Handcuff

دستبند زدن به
دستبند آهنین زدن

323

Abstain

خودداری کردن
امتناع کردن
پرهیز کردن
رای ممتنع دادن
Starve
Hold back from doing

324

Fable

افسانه
دروغ
حكايت گفتن

325

Meteor

شهاب سنگ

326

Pull down

خراب كردن
تخفيف دادن
كأستن
پايين آوردن

327

Renown

Renowned

آوازه
نامدار
شهرت

مشهور / معروف
Celebrated

328

Deer

آهو

329

Excess

افراط
زیاده روی
اضافه
مازاد
اضافی
Over abundance of something
Excess of sorrow nearly drove him to suicide
زیادی غم نزدیک بود کارش را به خودکشی برساند
An excess of supply over demand
بیش‌تر بودن عرضه از تقاضا

330

Blanket

پتو
پوشاندن

331

Except

به استثنای
به جز
مخالف بودن با
Other than
She invited everyone except pari..

332

Uproot

ريشه كن كردن
إز ريشه كندن

333

Shatter

خرد كردن
شكستن

334

Attend

توجه کردن
همراهی کردن
حضور داشتن
رسیدگی کردن
گوش دادن
Be present that
Many attended his funeral

335

Controversial

بحث برانگیز

My first controversial request was education in Canada without found..

336

Coerce

مجازات
به زور وادار کردن

We will coerce all elites who have ties the regime...

337

Perceptive

دقیق و باهوش
Astute

338

Attendance

حضور
بودن در
Noun attend

339

Flint

هر چیز سخت و سنگ مانند
Flint glass
شیشه های سخت

340

Incessant

بي وقفه
لاينقطع

341

Ambiguous

مبهم نامعلوم
Vague
Of unclear meaning

342

Elf

پری
جن

343

Indistinct

نامعلوم
تیره
Blur

344

Soul

روح
شوق و ذوق
رکن اصلی
Psyche
Energy
He died and his soul went to heaven
او مرد و روحش به بهشت رفت

345

Conserve

نگهداری کردن
از صدمه محفوظ داشتن
Save
Protect

346

Vital

واجب
حياتي
Indispensable

347

Apprehend

دریافتن
درک کردن
توقیف کردن
The policeman apprehended the murderer and handcuffed him..

348

Brilliance

شفافیت
درخشندگی
زرنگی و مهارت
Genius

349

Entice

فریفتن
گول زدن
Temp

They entice me for marriage..

350

Matron

سرپرستار
مدير
زن خانه دار
زن شوهردار

351

Proceed

ادامه دادن
اقدام کردن
پرداختن به کاری
Physically or mentally Cary on
Carry out

352

Emerge

پديدارشدن
بيرون آمدن

353

Poll

رأي جويي
پهنه
أخذ رأي دسته جمعي سرشماري كردن

354

Sarcastic

طعنه آمیز
نیشدار
Biting
Caustic

355

Confederate

متحد
متفق
هم پيمان

356

Gloom

افسردگي
تاريكي
تيرگي

357

Herd

رمه
گله
Favour enlarging the herd
توجه به افزایش گله

358

Well suited

همساز
سازگار
موافق
جور
Compatible

359

Abdicate

واگذار کردن
استعفا دادن
کناره گیری کردن
Relinquish

360

Conform

هم نوایی کردن
مطابقت کردن
پیروی کردن
Correspond

361

Cereal

غله
گياهان گندمي
حبوبات

362

Domestic

خانگي
خانوادگي
اهلي
رام

363

Clarity

شفافیت
وضوح
روشنی
Clearness

364

Impression

اثرگذاری
تاثیر
برداشت
چاپ
Influence
His poem left a deep impression on me
شعر او تاثیر عمیق روی من داشت
The second impression of this book will be published
چاپ دوم این کتاب منتشر خواهد شد

365

Provision

تدارک
شرط
بند
شرط کردن

My provision run out after divorce...

366

Advise

توصيه كردن
جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

367

Draw

کشیدن
پس زدن
به خود جلب کردن
فرو دادن
موجب شدن
Tie in a competition
The horse draw the cart اسب گاری را می کشد

368

Get away

فرار
آغاز

369

Scalpel

چاقوي جراحي
پاره پاره كردن

370

Satisfy
Satisfaction
Satisfactory

راضی بودن ، خشنود بودن
رضایت ، خرسندی
رضایت بخش

371

Tempt

اغوا کردن
فریفتن
Entice
To make it attractive to do something usually something not good...

372

Deceive

فریب دادن
گول زدن
گمراه کردن
Mislead

373

Get off someone back

Leave alone
Stop nagging or annoying

374

Stimulate

تحريك كردن
انگيختن
تهييج كردن

375

Neither

نه اين نه آن
هيچيك

376

Renown

آوازه
نام
شهرت
مشهور کردن
Famous

377

Parole

قول شرف
سوگند
آزادي زندانيان با سوگند

378

Exceed

تخطی کردن از چیزی
تجاوز کردن از حد چیزی
فراتر بودن
Be superior to
Surpass
To exceed the speed limit
از سرعت قانونی بیش‌تر رفتن
The wage of your suitcase exceeds the legal limit
وزن چمدان شما از حد قانونی متجاوز است

379

Behalf

از طرف

I can call to my manager to say worry on my behalf

380

Statement

إظهار
گفته
بيان

381

Contribute

همکاری و کمک کردن
شرکت کردن در
اعانه دادن
Giving
Providing
Supplying

382

Substance

ماده
جسم
مفهوم

383

Rid

پاک کردن
خلاص کردن

384

Hibiscus

هر نوع گیاه یا بوته
He could watch hibiscus plant shed...
Any of lager genus herbs ,

385

Contend

مخالفت كردن
ادعا كردن
رقابت كردن

386

Sandpaper

کاغذ سنباده

387

Rotten

گندیده
فاسد
ناخوشایند
Decayed
Those who are died and rotten in their graves
کسانی که مرده و در گور پوسیده اند

388

Bookworm

كسي كه علاقه مفرطي به كتاب دارد

389

Devour

حريصانه خوردن

390

Examination

بازرسي
معاينة

391

In Conjunction with

در طول
پیوسته با
اتصال
حرف ربط
Along with

Exercise in conjunction with a nourishing diet ,contributes to a healthy lifestyle.

392

interruption

انقطاع
تعليق

393

Insincere

ریاکار
Hypocritical

394

Blur

نامشخص به نظر آمدن
محو کردن
تیره کردن
It all happened so long ago that it’s just a blur to me now..

Cloud
Invisible
In distinct

395

Momentous

مهم
خطير

396

Satisfy
Satisfaction
Satisfactory

راضی بودن ، خشنود بودن
رضایت ، خرسندی
رضایت بخش

397

Majority

اکثریت

مخالف minority

398

Give up

إز چيزي دست كشيدن


بعد إز اين فعل اسم مصد مي آيد

399

Sentiment

احساسات
Feeling
Sense

400

Creature

انسان
موجود
مخلوق
Being
Beast

401

Transcript

نوشته
نسخه

402

Pull out

بیرون آمدن
ترک کردن
Emerge
Relinquish

403

Intrepid

دلير
شجاع
با جرات
Fearless
Adventurous

404

Fortunate

خوشبخت
خوش شانس

405

Hazard

قمار
مخاطره
به مخاطره انداختن

406

Harden

سخت کردن یا سخت شدن
سنگدل کردن
به شرایط سخت عادت کردن
مصمم تر کردن
محکم کردن
Make or become solid
Cement dries and hardened

407

Territory

ناحيه
منطقه

408

Litter

آشغال پاشیدن
ریخته ‌ و پاشیده

Discarded food containers and bottles littered the street.

409

Postpone

به تعويق انداختن


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

410

Aphrodisiac

مقوي إز
داروي مقوي غدد جنسي

411

Ominous

شوم
بدیمن
بدشگون
تهدیدآمیز
Foreboding
Menacing

Ominous silence


412

Sermon

خطبه
واعظه
سخنراني روحاني

413

Chaotic

پرهرج و مرج
بي نظم
Turbulent

414

Quarrel

پرخاش
نزاع
اختلاف
Opposition
Conflict

415

Hapless

بیچاره
بدبخت

416

Biting

طعنه آمیز
نیشدار
Sarcastic
Caustic

417

Novel

نو
جديد
بديع
كتاب داستان و رمان

418

Establish

پايه ريزي كردن
بنا نهادن
ثابت كردن
به كرسي نشاندن

419

Coed

هم آموزي
آموزش مختلط

420

Dedicate

همگانی کردن
وقف کردن
اختصاص دادن
Donate

421

Malicious

بدانديش
إز روي بدخواهي
إز روي دشمني و عمد

422

Pillow

بالشت
متکا
پشتی
Comfortable spot on the pillow

423

Scouring

تميزكاري

424

Repugn

مخالفت كردن با
منكر شدن
تناقض داشتن

425

Self contradictory

متناقض

426

Inflict

تحميل كردن
ضربه زدن

427

Eminent

برجسته
بلند
متعال
Famous and respected within a particular sphere

428

Spite

كينه
بغض
كينه ورزيدن
به سر لج آوردن
In spite of the facts

429

Contrast

مقایسه کردن
مغایربودن
تفاوت
Difference

430

Alluring

فريبنده
تطميع كننده
Appealing
Interesting
Attractive

431

Carry on

ادامه دادن
رفتار کردن
Proceed
Continue activity

432

Hand on

تسليم كردن

433

Proportionate

متناسب
درخور

434

Discharge

خالی کردن /تخلیه کردن
شلیک کردن یا شدن
مرخص کردن
بیرون ریختن / دادن
اخراج کردن
Setting free
Emit
The river discharge it’s waters into the lake
رودخانه آب خود را به دریاچه می ریزد

435

Reticent

محتاط در سخن
كم گو
Not revealing one 's thought
Feeling readily

436

Inspire

القا كردن
الهام بخش

437

Anticipate

پيش بيني كردن
انتظار داشتن
جلو انداختن
Predict


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

438

Intrigue

علاقه زیاد به چیزی
فتنه
Fascinate
The intriguing question baffled historians.

439

Appeal

درخواست
التماس
استيناف (حقوق)

440

Nun

تاریک دنیا

Nuns live in convents
تاریک دنیاها در دیر زندگی می کنند

441

Designation

تخصیص
نقش

442

Curriculum

دوره تحصیلات

443

Venture

جرّأت
جسارت
جرّأت به كار مخاطره آميز

444

Manipulate

با مهارت انجام دادن
دستكاري كردن

445

Attribute

نشان
خواص
شهرت دادن

446

Repugnant

زننده
متناقض
تنفرانگيز

447

Covet

خواستن شدید
چشم طمع داشتن
Desire strongly
He win a prize that many had coveted
او جایزه ای را برد که خیلی ها سخت طالبش بودند.

448

Gesticulate

با سرودست اشاره كردن
با ژست فهماندن
Use gestures

449

Excuse

بخشيدن
معاف كردن

جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

450

Assume

فرض کردن
وانمود کردن
گرفتن

The also assume that finding women free for lizard.

451

Solicit

درخواست کردن
تقاضا کردن
وسوسه کردن

452

Habitual

Adjective habit
عادتی
همیشگی
روال
Ordinary
Routine

453

Possess

برخوردار بودن
مالک بودن
دانستن
تحت نفوذ قرار گرفتن
Obtain
Have

454

Outdo

جلو زدن
بهتر کار کردن

455

Screw

پیچ
پیچاندن
وصل کردن
Twist in

456

Justice

عدالت

مخالف:
Injustice

457

Squirt

فواره كوچك
آدم بيشرم
إسهال

458

Rely on

به چيزي أتكا كردن


بعد إز اين فعل اسم مصد مي آيد

459

Pretext

بهانه
عذر
A reason given in justification of a course of action that is not the real reason
Excuse

460

Commit

مرتكب شدن
اعزام شدن

461

Among

درمیان
در وسط

462

Vigorous

نيرومند
قوي
شديد
Energetic

463

Annoying

رنجش آور
A slight bother
Bothersome

464

Yield

ثمر دادن
واگذار کردن
محصول
Bear

465

Doubt

شك
ترديد

466

Refract index

شاخص انکسار
شاخص شکست
میزان شکست نور

467

Fasten

بستن
محكم كردن
سفت شدن

468

Conflict

دعوا
تضاد
اختلاف
Quarrel
Opposition
Disagreement

469

Laconic

كم حرف
مختصرگو

470

Adjourn

به روز دیگر موکول کردن
خاتمه یافتن جلسه
To defer or postpone to later time

471

Express

اظهار کردن
بیان کردن
Convey in words by gestures and conduct

472

Intestine

روده

473

Commonplace

عادی
معمولی
پیش پا افتاده
چیز واضح
Usual
Frequent

474

Liberty

آزادی
حقوق و امتیاز شهروندی

475

Suffice

کافی بودن
بسنده کردن
enough
Be adequate
A hint will suffice
یک اشاره کافی است

476

Disappointment

نااميدي
ياس
دلشكستگي

477

Though

بهر حال
به هرجهت
با وجود اينكه

478

Plead

درخواست إحساسي
در دادگاه ادعا كردن

Make an emotional appeal

479

Geometry

علم هندسة

480

Acquaint

آشنا بودن یا شدن
آموختن
آگاهی دادن
He was not acquainted with modern farming
او از کشاورزی نوین اطلاعی نداشت

481

Exceptional

استثنایی
فوق العاده
Exceedingly
Irregular
Under exceptional circumstances
تحت شرایط استثنایی

482

Coast

ساحل
درياكنار
سر بريدن

483

Deceptive

فریبنده
Making something appear true or good when it is false or bad
Misleading

484

Arrange

ترتيب دادن


(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

485

Valid

معتبر
صحيح
قانوني
Convincing

486

Proportion

تناسب
قسمت
مقدار
Section
Portion

The proportional between the areas of similar figures..

487

Abroad

خارج
بيرون
خارج إز كشور
Overseas
Internationally

488

Resilient

بهبود پذیر
فنری
قابلیت بازگشت به حالت نخستین
Tenacious
Strong enough to recover from difficulty or disease

489

Reveal

فاش كردن
آشكار كردن

490

Futuristic

وابسته به آینده
آینده گرایانه
A head of ones time

491

Albeit

اگرچه
ولو اينكه
Although

492

Disappoint

مايوس كردن
نااميد كردن

493

Discard

دور انداختن
ول کردن
Shed
Discarded food containers and bottles littered the street.

494

Bipartisan

دوحزبي
دو دستگي

495

Advantageous

سودمند
باصرفه
Useful

496

Tolerate

تحمل كردن


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

497

Clarity

شفافیت
وضوح
روشنی
Clearness

498

Astute

زیرک
ناقلا
دقیق
موشکاف
Perceptive

They astutely determined that would be no chance to finish on time

499

Abide

ایستادگی کردن
ثابت قدم ماندن
پایدار ماندن
Our people don’t abide on green revolution...

500

Cautious

هشدار
محتاط
مواظب

501

Archeologist

باستان شناس

502

Assert

دفاع كردن إز
حمايت كردن إز
ادعا كردن
إثبات كردن
Declare

503

Hazardous

پرخطر

504

Implore

درخواست كردن
عجزو لابه كردن
Beg someone

505

Outstanding

برجسته
قلنبه

506

Corporal

سرجوخه
جسمي - بدني

507

Souvenir

یادگاری
سوغاتی

508

Prospect

دورنما
چشم انداز

509

Radiate

تابیدن
پرتو افکندن

510

Enhance

بالا بردن
افزودن
زياد كردن
افزودن

511

Tidal

جزر و مد

Tidal wave
موج جزر و مدی

512

Adverse

مخالف
ناسازگار
مضر
Displeasing
Objectionable
Unfavorable
Adverse weather condition made it difficult

513

Precious

ارزشمند
قیمتی
گرانبها

514

Adroit

چابك
زرنگ
Clever
Skilful

515

Declare

إظهار داشتن

516

Urge

اصرار كردن
با اصرار وادار كردن
انگيختن

(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

517

Cluster

هوشع
دسته
گروه

518

Suffrage

رای

519

Expectations

امیدواری
توقع
احتمال وقوع
Belief
Against all expectations
برخلاف تمام توقع ها
The project has succeeded beyond our expectation

520

Prior

قبلي
پيشين
مقدم

521

Swollen
(Swell )

ورم كردم
اماس كردن
Overblown

522

Relatively

نسبتا
به نسبت
A man who is relatively unimportant

523

Persist
Persistent

سماجت كردن / اصرار كردن
مصر / سماجت/ اصرار
Constant

524

Consider

بررسي كردن


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

525

Remark

متوجه شدن
مشاهده کردن
مشخص کردن
اظهار نظر کردن

526

Indiscriminate

خالي از تبعيض
يكسره

Without carefully
Carelessly chosen

527

Shed

ریختن
رها کردن
افشاندن
برگ ریزان کردن
Discard

In order to grow, crabs must shed their shells..
She shed a few tears at her daughter wedding.

528

Instance

نمونه
مثال
In many instance .

529

Appliance

وسيله
ابزار

530

Ancient

باستاني
كهنه
قديمي
Old

531

Pursuit

تعقیب
جستجو
طلب
سرگرمی
Search
Chase

532

Adorn

آراستن
تزیین کردن
Decorate

533

Fashionable

خوش سلیقه
مد روز

534

Mass media

رسانه های گروهی
Communication industry

535

Worthwhile

ارزنده
قابل صرف وقت

536

Distinguish

فرق گذاشتن
جدا کردن و طبقه بندی کردن
برتر نمودن
مشخص کردن
Tell difference
Reason distinguishes man from beasts
عقل انسان را از حیوان مشخص می کند

537

Foreboding

پیشگویی کردن
بدشگون بودن

Ominous

538

Reprimand

سرزنش کردن
مجازات
He had good reason to reprimand us
Show sharp disapproval

539

Designate

تخصیص دادن
برگزیدن
گماشتن

Assign
To specify the name ,or select to a task .

540

Transform

تغيير شكل دادن
دگرگون كردن

541

Ambiguous

مبهم
گنگ
چند پهلو


Vague

542

Annoy

رنجاندن
آزردن
Displeasure
Make a little angry

543

Adolescence

نوجواني


Childishness
Immature

544

Bare

عريان
لخت
آشكار كردن

545

Interminable

پايان ناپذير
تمام نشدني

معمولا در حالت مبالغه استفاده مي گردن
Endless

546

Soak

خيساندن
عوطه ور دادن

547

Nutrition

تقويت
تغذيه
خوراك

548

Convince

متقاعد كردن
قانع كردن
Persuade

549

Slipped out

خارج

550

Evolution

سیرتکاملی
تحول
حرکت دورانی

551

Asset

سرمایه
عایدی
چیز با ارز ش و مفید
A useful or valuable thing or person

552

Adenoids

غدد حلقي
لوزه

553

Withdraw

صرفنظر كردن
باز گرفتن
پس گرفتن
To remove
Take out
Take back
Extract

554

Tariff

تعرفه
گمركي

555

Opposite

روبرو
مقابل
مخالف
Converse

556

Toward

به سوي
به طرف
إينده

557

Psychologist

روانشناس

558

Mountainous

كوهستاني
مثل كوه

559

Cognition

ادراك
معرفت
شناخت

560

Loathe

نفرت داشتن از
بد دانستن
If there is one thing I loathe

To hate

561

Flora
Fauna

گیاهان
Vegetable life

زیاگان
Animal kingdom

562

Undermine

تحلیل بردن
از بین بردن

563

Impatient

بی صبر
ناشکیبا
We listened impatiently to long speeches

564

Enrich

غني كردن
توانگر كردن
Enhance

565

Expel

اخراج کردن
بیرون کردن
Exclude
Discharge
They expelled illegal immigrants
He took a drag on his pipe and expelled the smokes
اون پک بلندی به پیپ خود زد و دودها را بیرون داد

566

Dread

ترس
بیم
وحشت

567

While

هنگامي كه
مادامي كه
در حين

568

Eventually

سرانجام

569

Era

مبدا
آغاز
عصر

570

Exposure

در معرض چیزی قرار گرفتن
موقعیت
آشکارسازی
Uncovering
Putting in a view or danger
Exposure to the sun had bleached her hair
قرارگیری در معرض آفتاب موهایش را کمرنگ کرده بود

571

Advocate

وکیل
هواداری کردن
هوادار
Someone supporting an idea or cause publicly

572

Generation

توليد
نسل

573

Expulsion

Noun expel
اخراج
دفع
Exclusion
Banishing

574

Abundance

فراوانی
وفور نعمت
ثروت

575

Sanction

تحریم
Prohibition

576

Immensity

عظمت
بزرگی زیاد
Infinity

577

Intolerant

متعصب
بي گذشت
زيربار نرو

578

Leisure

اوقات فراغت

579

Complaint

شکایت
دادخواهی

Iranian ban complaints sent to court...

580

Prevent from

إز انجام چيزي جلوگيري كردن


بعد إز اين فعل اسم مصد مي آيد

581

Whisk

حرکت سریع
پراندن

Whisk him up into the clouds

582

Scene

منظره
چشم انداز
مجلس

583

Spill

ریزش
پرت کردن
A thinning silver hair that spill onto forehead

584

Perenate

از یک سال تا سال دیگر دوام آوردن
سالیانه دوام آوردن

585

Plot

رسم كردن
كشيدن
دسيسه
طرح ريزي كردن
نقشه كشيدن

586

Carry out

انجام دادن

Proceed
Complete activity

587

Assessment

ارزيابي
تعيين
برآورد

588

Represent

نشان دادن
وانمود کردن
ارائه دادن
نمایشگر بودن
نتیجه بودن
نماینده بودن

589

Mean

شامل .... بودن
متضمن .... بودن

جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

590

Odor

بوي
رايحه
طعم
شهرت

591

Replete

كاملا
إشباع
پر
چاق
Filled or well supplied with something

592

Dweller

ساكن

593

Impose

تحمیل کردن
مالیات بستن

The government impose some Chinese ware

594

Abound

فراوان بودن
زياد بودن
محدود كردن

595

Stoical

خوبشتندار
بردبار

596

Astronomer

ستاره شناس
اختر شناس

597

Wander

سرگردان بودن
آواره بودن

Some of engineers wander in Sirjan

598

Harmonious

موزون
خوش آهنگ

599

Collision

تصادف
برخورد
Crash
Accident
ریشه کلمه در collide

600

Obvious

واضح
آشكار
بدبهي

601

Confident

مطمئن
بی پروا
راز دار

602

Hyperbolic

مبالغه آميز
هذلولي

603

Attempt

قصدداشتن
كوشش داشتن
جستجو كردن

604

Vitality

انرژي و زنده دلي

605

Intolerance

طاقت فرسايي

606

Sobbing

گریه کردن

Cry

607

Decay

فاسد کردن یا شدن / پوسیدن
رو به زوال گذاشتن
دندان کرم خوردن
زوال
Rotten
Collapse
Breaking down
His teeth have begun to decay
دندان های او شروع کرده اند به کرم خوردن

608

Deer

آهو

609

Mislead

گمراه کردن
فریب دادن
Deceptive

610

Eyelashes

مژه

611

Emission

نشر
بيرون دادن
صدور
انتشار أوراق قرضه و سهام دولتي و اسكناس

612

Consequence

نتيجه
برآيند

613

Per capita

سرانه
Per capita income
درآمد سرانه

614

Resistible

قابل مقاومت

متضاد با :
Irresistible

615

Routine

روال همیشگی
عادی
Ordinary
Habitual

616

Aerosol

اسپری

617

Dairy

لبنياتي
شيربندي

618

Insect

حشره
كرم

619

Designator

نقش دهنده

620

Illusion

فریب
گول
حیله
خیال باطل
I devoured spaghetti last night because of my illusion friend...

621

Reprisal

انتقام
اعمال زور (بدون جنگ) بر علیه کشور دیگر (به منظور احقاق حق)
Revenge
In reprisal for the enemy’s killing of our captives we boomed their cities.

622

Nimble

چابك
سريع
Agile

His nimble mind calculated the answer

623

Acclaim

تحسين
ادعا كردن
أقرين گفتن
Enthusiastic approval
Applause

624

Negro

سیاه پوست

625

Subsidy

یارانه
کمک هزینه
کمک مالی
Grants

Some non profit organisations take subsidy from government...

626

Wisdom

فرزانگي
خرد
حكمت

627

Pleasant

خوشايند
دلپذير

628

Contempt

تحقير
اهانت
خفت

629

Phony

نادرست
غيرموثق
حقه باز

630

Intercourse

مقاربت
آميزش
داد و ستد

631

Grants

کمک مالی
امتیاز
اعطا کردن

632

Immense

بسیار بزرگ
پهناور
بی نهایت
Extremely large
Massive

633

Faint

غش کردن
ضعیف
بی حال
Having little effect on senses
A faint light

634

Baffle

گیج
گمراه کننده
مغشوش کردن
دستپاچه کردن
Puzzle
That was a baffling question.

635

Fathomless

عميق
بي انتها

636

Casual

اتفاقی
همین طوری
سطحی
Chance
Random

637

Visionary

خیالی
رویایی
غیبگو
Adjective
View

638

Surpass

فراتر بودن
بیش‌تر بودن
جلو زدن
Exceed
Outdo something or someone
He surpasses all his contemporaries in learning
او از نظر دانش از تمامی معاصران خویش پیشی گرفت

639

Weep

اشک ریختن
گریه کردن
Tears

640

Biosocial

زيست شناسي اجتماعي

641

Sensitive

حساس
نفوذپذير

642

Advent

ظهور و ورود
A person arriving
An invention being made
The fact of an event happening
Arrival

643

Caustic

نیشدار
تند
His caustic remark fired us up
Sarcastic
Biting

644

Texture

ویژگی - خصوصیت
بافت (نوعش)
ترکیب-ساختار
By the friends they keep shall know the texture of men’s soul
خصوصیات روحی مردم را از روی دوستانی که دارندخواهی شناخت.

645

Cast

به شكل درآوردن

646

Association

شرکت
انجمن
پیوستگی

647

Constant

ثابت قدم / استوار
Persistent

648

Convention

انجمن
مجمع
قرارداد
Meeting
Contract

Our fucking poetry convention held in 2017...

649

Bristle

موی کوتاه و زبر
حالت تدافعی و خشمگین گرفتن
پوشیده بودن از
Prickly hair
Short

They used to make toothbrushes out of animals bristle..
The desert now bristles with factories..

650

Cessation

ایست
توقف
متارکه
End
Cessation of hostilities
متارکه جنگ

651

Fond of

علاقمند به

652

Tuition

شهريه
حق تدريس

653

transition

انتقال
گذار

654

Give off

بیرون دادن
درز کردن
Emit
Release
Discharge
Rotten meat give off a bad smell
گوشت فاسد بوی بدی می دهد

655

Prognosticate

پيش بيني كردن
تشخيص قبلي مرض
Foretell
Prophesy

656

Hypocritical

ریاکار
بی صداقت
Insincere

657

Initiate

ابتکار کردن
وارد کردن
نخستین قدم را برداشتن
Instigate

658

Peculiar

ویژه
خاص
عجیب و غریب
Curious
Peculiar behaviour
رفتار عجیب و غریب

659

Hapless

بيچاره
Unfortunate

660

پس إز افعال زير اسم مصدر مي آيد ٣٢ مورد

Admit
Advice
Appreciate
Anticipate
Avoid
Can not help
Consider
Delay
Deny
discuss
Enjoy
Excuse
Finish
Imagine
Keep
Mean
Mind
Miss
Postpone
practice
Quit
Recall
Resent
Regret
Recommend
Resist
Resume
Risk
Suggest
Try
Tolerate
Understand

661

Chronobiology

گاه زیست شناسی

662

Persuade

وادار كردن
ترغيب كردن
Convince

663

Bear

تولید کردن
بردن
حمل کردن
تحمل کردن
نشان دادن
Tolerate
To show
To produce
To carry
To endure
Yield

664

Poke

سيخونك
ضربه با چيز نوك تيز
بهم زدن آتش بخاري
سقلمه زدن

665

Grime

دوده
چرك

666

Threaten

تهديد كردن
ترساندن

(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

667

Phletora

أفراط
ازدياد
A large or excessive amount of something

668

Irate

خشمگين
خشمناك

Felling great anger

669

Preserve

حفاظت کردن
نگهداری کردن
ادامه دادن
To Care for
To maintain
To continue
We must try to preserve our civil right


670

Boo

اظهار تنفر
هوو کردن
People was booed him for his caustically words.

671

Converse

مخالف
بالعكس
محاوره
آميزش

672

Accuse

Accused

متهم كردن
تهمت زدن



متهم

673

Additive

افزودني
افزايشي
افزاينده

674

monotone

یکنواخت
صدای یکنواخت
Speaking in a monotone...

675

Smattering

دانش سطحي
معلومات دست و پا شكسته

676

Haphazard

اتفاقي / برحسب تصادف
No pattern
Arbitrarily
Carelessly

677

Preserve

حفاظت کردن
نگهداری کردن
ادامه دادن
To Care for
To maintain
To continue
We must try to preserve our civil right


678

Resolute

مصمم
ثابت قدم
تصویب کردن
Determined

679

Adventurous

پرماجرا
پرحادثه

680

Compel

مجبور کردن
وادار کردن

681

Composition

تركيب
ساخت
قطعه هنري

682

Attitude

گرایش
حالت رفتاری

683

authorize

اجازه دادن
اختیار دادن

684

Progressive

تصاعدی
پیش برنده
جلوبرنده

685

anthropology

مردم شناسی
علم انسان شناسی

686

Intolerable

غيرقابل تحمل
سخت
Unbearable

687

Alleged

بِنَا به گفته بعضي
منتسب

688

Vague

مبهم
غیر معمول
Ambiguous
The men received an ambiguous message

689

Outdo

جلو زدن
بهتر کار کردن

690

Justification

توجيه
دليل آوري
The action of showing something to be right or reasonable

691

Suburban

أهل حومه شهر

692

Surgeon

جراح

693

Respond

پاسخ دادن
واكنش نشان دادن

694

Burial

رفتن
به خاک سپاری
خاک کردن
Laying in of dead body

695

Look forward to

با اشتياق در انتظار چيزي بودن

بعد إز اين فعل اسم مصد مي آيد

696

Pig

خوك گراز

697

Constitutional

مطابق قانون اساسی

698

Metaphor

استعاره

699

Exclusive

انحصاري
منحصر به فرد

700

Criticism

نقد ادبي
انتقاد
نكوهش

701

Humble

متواضع
محقر
پست

702

Initial

در آغاز قرار دادن
نخستين حروف نام و نام خانوادگي را نوشتن
نخستين
اصلي

703

Vast

بسیار بزرگ
پهناور
Very large
Wide in range

704

Revert

برگشتن
رجوع كردن
أعاده دادن

705

Altered

دگرگون كردن
إصلاح كردن
تغيير دادن
تعديل كردن
Modify
To change or make different

706

Felon

بزهكار
گناهكار
جاني
A person who has committed a felony
Wicked

707

Penetrate

نفوذ كردن
رخنه كردن
Enter
A force a way
Pass into

708

Repudiate

منکر شدن
لغو کردن
Reject
To repudiate a charge
اتهامی را رد کردن
To repudiate a will
وصیت نامه را غیرقانونی شمردن
To repudiate a debt
از زیر قرض شانه خالی کردن

709

Pretend

وانمود كردن


(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

710

Persuade

وادار كردن
ترغيب كردن
Convince

711

Jostle

هل دادن
تنه زدن
Shove

712

Pickpocket

جیب بر

713

Index

نشانه
فهرست کردن
شاخص

در حالت جمع به صورت کلمه :
Indices

714

Orchard

باغ میوه
شکوفه زار

715

Splendour

شكوه
جلال
زرق و برق

716

Menace

تهدید
چیزی که تهدید کننده است
Someone see project management as a menace.

717

Hypothesis

فرضیه
گمانه
Theory

718

Appealing

جذاب
خوشايند

Attractive
Interesting
Alluring

719

Regret

پشيمان بودن إز


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

720

Take out

عمل درآوردن يا بيرون بردن
مثل سفارش غذا و بيرون بردن
Withdraw

721

Conceive

خطور كردن
بارور شدن
باورداشتن
تصور كردن

722

Turbulent

متلاطم
سركش
ياغي
Chaotic

723

Conformity

منطبق
پيروي إز دين و آيين
همنوايي

724

Sensible

معقول
مشهود
بارز

725

Concept

مفهوم

726

Disrupt
Disruption
Disruptive

درهم گسيختن / منقطع كردن
قطع كردن /شكستن
درهم گسيخته

727

Spite of

علیرغم

728

Campus

محوطه

On the main campus lawn
در چمنزار محوطه اصلی دانشکده

729

Juxtaposition

مجاورت
پهلوی هم گذری
Unusual juxtaposition
کنارهم قرارگیری های غیرمعمول

730

Overtake

ردشدن
سبقت گرفتن
رسيدن به

731

Find out

کشف کردن
دریافتن
فهمیدن

732

Intensify

سخت كردن
تشديد كردن
شديد شدن
Heighten

733

Counterproductive

داراي نتايج يا تأثير خلاف انتظار
زيان بخش
آسيب آور

734

Shell

پوست
قشر
صدف حلزون

735

Infamous

رسوا
بدنام
مفتضح
پست

مخالف famous
Bad reputation

736

Relinquishment

انصراف

737

Endanger

به خطر انداختن
در معرض خطر گذاشتن

738

prevalent

رايج
فائق
Widespread
Current

739

Displeasure

رنجش
نارضايتي
Displease
Annoy

740

Throng

گروه
جمعيت
ازدحام
A large densely packed crowed of people or animals

741

Applause

تشويق كردن
هلهله كردن
Acclaim
Approval expressed especially by clapping of hands
Praise

742

Agile

چابك
سريع
زيرك
Nimble

743

Outcome

نتیجه
حاصل
عاقبت
Consequence

744

Advantage

فايده
سود
برتري
مريت داشتن
Benefit

745

Spite

بغض
كينه
لج درآوردن

746

Celestial

آسمانی

All celestial bodies have gravity...

747

Invade

حمله کردن
تهاجم کردن
تجاوز کردن

Attack

748

Propose

پيشنهاد كردن
پيشنهاد ازدواج كردن
خواستگاري كردن
Suggest

749

Onto

Forehead

به سوی

پیشانی

750

Oar

پارو
پارو زدن

751

Conform

مطابقت كردن
وفق دادن
پيروي كردن
Adapt

752

Precise

دقيق
مو به مو
مشخص

753

Forth

از حالا
پیش
To set forth
خودتون را از حالا ست کردن

754

Welfare

رفاه
آسایش
Our Islamic congress legislate nearly anything for the general welfare..

755

Take out

عمل درآوردن يا بيرون بردن
مثل سفارش غذا و بيرون بردن
Withdraw

756

Contemporary

معاصر
مدرن
Current

757

Vague

مبهم
سربسته و ابهام دار
Ambiguous

758

Concurrence

موافق
هم رایی

759

Convent

خانقاه
دیر

760

Embarrass

خجالت زده کردن
شرمسار کردن
You have a special boy ,embarrassed ,I look at my feet

761

Integrate

کامل کردن
یکپارچه کردن
تلفیق کردن
یکسان کردن
Mix
Merge
Buildings should be integrated with surroundings
باید ساختمان ها را با محیط آنها تلفیق کرد

762

Defendant

متهم
Accused

763

Treaty

معاهده
قرارداد

Convention
Contract

764

Staple

ميخ آهني
گيره كاغد

765

Manner

روش
طريقه
چگونگي

766

Adapt

وفق دادن
سازوكار كردن
جور كردن
تعديل كردن
Conform

767

Draw out

بیرون کشیدن
استخراج کردن
Extract
Draw out the truth


768

Shoulder

شانه
هل دادن

769

Ally

هم پیمان
دوست
معین

770

Teen

آسيب
غصه
خشم
اندوه
نوجوان

771

Become

ارزنده بودن
شدن
مناسب بودن
تحويل يافتن

772

Tutor

معلم خصوصي
معلم سرخونه

773

Conservative

محافظه كار

774

Alien

بیگانه
تبعه خارجی
مخالف
Foreign

775

Belong to

متعلق بودن به
تعلق داشتن
عضو بودن
Be in proper place
Be part of
She belongs in the movie او به درد بازیگری می خورد

776

Interference

دخالت


People relation should be free interference government...

777

Offend

رنجاندن
اذیت کردن
صدمه زدن

778

Corrupt

فاسد
خراب كردن

779

Intense

زياد
سخت
شديد

780

Foretell

پيش گويي كردن
از پيش خبردادن
Prognosticate
Prophesy

781

Glance

نظر اجمالي
نگاه مختصر

782

Pupil

شاگرد
دانش آموز

783

Distort

تحریف کردن
کج کردن
از شکل طبیعی انداختن
ناهموار کردن
Distort angles
کج کردن زاویه

784

Prosperous

موفق
كامياب

785

Tenure

حق تصویر
تصرف
نگهداری

786

Wilderness

بيابان
صحرا
منطقه فاقد امكان سكونت

787

Accept
Acceptable (adv)
Acceptability (noun)

قبول كردن / پذيرفتن
پسنديده / قابل قبول
شايستگي/مقبوليت

788

Mind

أهميت دادن


جز افعال كه بعد إز آن اسم مصدر مي آيد ( فعل با to)

789

Afford

توانايي مالي داشتن


(بعد إز اين فعل مصدر با to مي آيد)

790

Tremulous

لرزان
مرتشع
ترسناک
Shaking

Tremulous handwriting
دستخط لرزان


791

Astonish

متحیر کردن
گیج کردن
Very surprising
Astound

792

Advert

عطف کردن
توجه کردن
To remark
Comment
Refer

793

Flint

هر چیز سخت و سنگ مانند
Flint glass
شیشه های سخت

794

Brandish

تكان دادن اسلحه ( إز روي تهديد)
زرق و برق دادن شمشير

795

Rug

فرش
قالیچه

796

Dispense

توزيع كردن
باطل كردن
Distribute

797

Shove

هل دادن
تنه زدن
پرتابکردن
Jostle

798

Compound

مركب
چند جزئي
تركيب كردن
أضافه كردن

To add

799

Historian

مورخ
تاریخ شناس

800

Flop

شكست خوردن
صداي تلپ

801

Trample

پایمال کردن
لگدمال کردن

Trample lawns
لگدمال کردن چمنزارها

802

Comparatively

نسبتا
به طور نسبی
Relatively
These fruits are comparatively cheap

803

Assailant

حمله كننده

804

Privilege

امتياز
مزيت

805

Imminent

قريب الوقوع
حتمي

806

Throw

پرتاب کردن
انداختن
At the end of graduation ceremony We throw our cups in the air...

807

Biblical

مقدس

808

Immature

نابالغ
بي تجربه
نارس
Childishness
Adolescence

809

Yielding

پربازده
قابل انعطاف

810

Bothersome

پرزحمت
مزاحم
پردردسر

811

Remarkable

جالب توجه
استثنایی
Unusual
Extraordinary

812

Crooked

کج
نادرست
His teeth are crooked..

813

Science fiction

داستان علمي تخيلي

814

infection

عفونت
آلودگي
An infectious disease.

815

Whether

آيا
خواه
چه

816

Blunder

اشتباه لپی

Stupid or careless mistake

817

Contest

منکر شدن
تلاش کردن
مسابقه دادن
بحث و جدل کردن
اعتراض کردن
Struggle
Fight
Dispute

818

Howling

هوكشنده
زوزه كشنده
خوفناك

819

Bridesmaid

ساقدوش عروس

820

Voracious

پرخور
حريص
Wanting or devouring great quantities food

821

Desecration

بي حرمتي
هتك حرمت

822

Principal

عمده
اصلی
مهم

823

Heed

اعتماد
مراعات
ملاحظه کردن

مخالف heedless
Note
Observe

824

Spectacle

تماشا
منظره
نمايش
درجمع به معناي عينك هم مي باشد..

825

Inadvertent

سهوی
غیرعمدی

826

Renewal

تمدید
شروع مجدد
Spring is a time of renewal
بهار زمان شروع مجدد است

827

Argue about

در مورد چيزي بحث كردن

828

Feather

پر
پر درآوردن

829

Furtive

پنهاني
مخفي
رمزي
Secretive

830

Trooper

سواره
نظامي

831

Narrow

محدود کردن
تنگ
باریک

Narrowly passed
به صورت محدود قبول شد..

832

Panhandler

گدا

833

Seed

بذر
دانه
تخم

834

Demonstrate

اثبات کردن با دلیل
شرح دادن
تظاهرات کردن
Manifest
Prove

835

Bribe

رشوه

836

Bail

توقيف
واگذاري
به قيد كفيل آزاد كردن

837

Exclude

جلوگیری کردن (از عضویت یا مشارکت) / محروم کردن
بیرون نگه داشتن (هوا و ...)
اخراج کردن
در نظر نگرفتن
Forbid
Expel
Ban
Excluding children everyone was invited
به جز بچه ها همه دعوت شده بودند


838

Indispensable

واجب
حياتي
صرف نظر نكردن
لازم الأجرأ
Vital

839

Adopt

پذيرفتن
برگزيدن / اتخاذ كردن (سياسي)
تصويب كردن

840

Constellation

صورت فلکی

841

Fraud

فريب
حيله
كلاهبرداري

842

Relinquish

ول کردم کنترل چیزی
ترک کردن
چشم پوشیدن
Abdicate
To give up control

843

Allot

تخصيص دادن
Give
Apportion

844

Premeditate

عمدا انجام دادن
مرتکب شدن (مطابق با نقشه یا تصمیم قبلی)
Intentional
Propose
Deliberate

845

Voluntary

داوطلبانه
اختیاری
عمدی
خودخواسته
Willing
Spontaneous
Voluntary manslaughterقتل عمد

846

Spontaneous

خودبه خود
خودجوش
فوری
بی چون و چرا
Willing
Impulsive
Casual
Impromptu

847

Impromptu

فی البداهه
بی آماده
Offhand
Spontaneous
Unscripted
impromptu

848

Offhand

فی البداهه
بدون مقدمه
بدون آمادگی
بی اعتنا
بی توجه
بی نزاکت
Careless
Abrupt
Casual
Easygoing

849

Impulsive

هوسی
دله
ناحودآگاه
Abrupt
Hasty
Impetuous

850

Deliberate

عمدی
آگاهانه
مورد ملاحظه قراردادن
دقیق
Intentional
Calculated
Careful
Cautious

851

Premeditate

عمدا انجام دادن
مرتکب شدن (مطابق با نقشه یا تصمیم قبلی)
Intentional
Propose

852

Externalise

موجودیت بخشیدن
Embody

853

Intangible

غیرقابل لمس
نامحسوس
نامریی
مبهم
Indefinite
Obscured

854

Obscure

مبهم / مبهم کردن
نامعلوم / نامشخص کردن
ناشناخته
Ambiguous
Vague
Intangible

855

Erroneous

مشتبه
اشتباه
غلط
لغزش
Wrong
Incorrect

856

Explicit

روشن
صریح
آشکار
specific
Unambiguous