IBT2 Flashcards Preview

Vocabulary > IBT2 > Flashcards

Flashcards in IBT2 Deck (63):
1

Dainty

خوراک
خوشمزه
خوشگل (ظریف و زیبا و دلپسند)
مشکل پسند
Delicate
Fragile

2

Interment

به خاک سپاری
دفن
Burial
Funeral

3

Insult

توهین
اهانت
توهین کردن
حمله غافلگیرانه
Hateful communication
Abuse

4

Aggrieve

جور و جفا کردن
صدمه زدن
Offend
Wrong
Oppress

5

Antagonize

دشمنی کردن
درافتادن
Oppose
Offend
Annoy
Anger
He had antagonized all neighbours

6

Abuse

سو استفاده کردن
بدرفتاری کردن
ضایع کردن
فحش دادن
Wrong use

7

Exploitation

استثمار
بهره کشی
بهره وری
Taking advantage

8

Misdeed

کار بد
ناشایسته
جرم
گناه

9

Disgust

انزجار
بیزاری
متنفر کردن یا شدن
حالت تهوع پیدا کردن
Aversion
Repulsion
He could not tolerate the smell of garlic without of feeling of disgust
اون بدون احساس بیزاری نمی توانست بوی سیر را تحمل کند

10

Aversion

تنفر
بیزاری
Dislike
Opposition
Smoking is one of her pet aversion
سیگار کشیدن یکی از چیزهایی است که او شدیدا از آن متنفر است

11

Antipathy

بیزاری
انزجار
Disgust
Strong dislike

12

Distaste

بی میلی
اکراه
بیزاری
نفرت داشتن
Disgust
Antipathy
Aversion
Hatred
His distaste of classical music was evident
بیزاری او از موسیقی کلاسیک آشکار بود

13

Hatred

نفرت
تنفر
کینه
خصومت
Severe dislike
Acrimony
Disgust
Distaste
Antipathy
His murder rekindled the ancient hatred between the two tribes...
قاتل اوکینه دیرینه بین آن دو قبیله را دوباره روشن کرد

14

Tribe

قبیله
عشیره
گروه
دار و دسته
Association
Clan
People
Society
Ethnic group

15

Revulsion

بیزاری شدید
عقب نشینی
Disgust
Hatred
Dislike
Distaste
A revulsion of his mood
دگرگونی حال و حوصله او

16

Dissertation

رساله
پایان نامه
تز
I wrote my graduate dissertation about crisis economic in 2010

17

Synopsis

خلاصه
چکیده
Digest
Summary

18

Digest

خلاصه
خلاصه کردن
تحلیل بردن
فهمیدن
Synopsis
Summary

19

Furthermore

علاوه بر این
از سوی دیگر
In addition

20

Practitioner

شاغل
Expert

21

Anonymity

ناشناسی
گمنامی
Obscurity
The beneficent man instead on anonymity
مرد خیر اصرار کرد نامش فاش نشود
The police guaranteed the anonymity of the informer

22

Awareness

آگاهی
اطلاع
هوشیاری
باخبری
Knowledge

23

Characterise

ترسیم کردن
شرح دادن
توصیف کردن
Typify
Distinguish
They characterised anyone who disagrees with them as a traitorآ
آنان هرکس را که با آنها مخالف باشد خانن توصیف می کنند

24

Orientation

جهت
جهت گیری
آشنایی
تشخیص موقعیت
Adjustment
These two nations are different in the political orientation.
این دو کشور از نظر جهت گیری سیاسی تفاوت دارند

25

Broaden

پهن کردن
گستردن
عریض کردن

26

Corporate

مشترک
گروهی
دارای شخصیت حقوقی
Allied
Collective
Joint
Religious shows how mankind individually and corporately should live
مذهب نشان می دهد که بشر چگونه به صورت فردی و گروهی باید زندگی کند

27

Premise

مفروضات
بیان مقدمه
محوطه ساختمان
Hypothesis
Argument
Keep of the premises
وارد این محوطه نشوید

28

Endeavor

تلاش کردن
کوشش کردن
تلاش
کوشش
Aim
Effort
Struggle
She walked up and down and endeavor to calm herself.

29

Transact

انجام دادن
به انجام رساندن
Do business
Carry out
This company transact most of its businesses by computer
این شرکت بیش‌تر معاملات خود را با کامپیوتر انجام می دهد

30

Transaction

Noun : transact
انجام
اجرا
معامله
داد و ستد
تبادل
Business dealing
Undertaking
Action

31

Ration

جیره بندی کردن
سهمیه بندی کردن
سهمیه
جیره
We were rationed to two eggs a week

32

Rational

عقلانی
منطقی
Realistic
Of sound mind
Analytical

33

Dissertation

رساله
پایان نامه
تز
I wrote my graduate dissertation about crisis economic in 2010

34

Digest

خلاصه
خلاصه کردن
تحلیل بردن
فهمیدن
Synopsis
Summary

35

Furthermore

علاوه بر این
از سوی دیگر
In addition

36

Practitioner

شاغل
Expert

37

Anonymity

ناشناسی
گمنامی
Obscurity
The beneficent man instead on anonymity
مرد خیر اصرار کرد نامش فاش نشود
The police guaranteed the anonymity of the informer

38

Irrespective

بی توجه
بی قید
بی ملاحظه
Without regard
Heedless

39

Knowledgeable

آگاهانه
مطلع
زیرک
باهوش
Aware
Educated

40

Namely

یعنی
به این صورت
به این معنی
به عبارت دیگر
That is to say

41

Frequent

Frequentation (noun)

Frequentative (adjective)



مکرر
پی در پی

42

Incur

بالا آوردن
متحمل شدن
موجب شدن
بر سر خود آوردن
Bring upon oneself
Arouse
Acquire
Earn
He incurred the king wrath
او خشم شاه رانسبت بهبود برانگیخت

43

Discriminate

تشخیص دادن
فرق گذاشتن
نکته سنج
Show prejudice
Differentiate
Distinguish

44

Colourblind

کور رنگ

Colour-blind people haven’t the ability to discriminate colours.
افراد کمرنگ توانایی تشخیص رنگ ها را ندارند

45

Prejudice

پیش داوری کردن
دچار تعصب کردن
صدمه زدن (ناشی از عمل یا قضاوت)
تعصب
Intolerance

46

Settlement

مصالحه
توافق
تسویه حساب
پرداخت بدهی
واگذاری ملک و غیره
Decision
Conclusion

47

Liaise



Noun
Liaison

در ارتباط بودن

رابطه نامشروع جنسی
ارتباط
پیوستگی

48

Bidding

پیشنهاد قیمت
تعیین قیمت
دستور
خواست
Command

49

Infrastructure

زیربنا
شالوده

مخالف
Suprastructure

50

Stockholder

سهامدار

51

Elaborate

پرجزییات
دقیق
مبسوط
به طور مبسوط شرح دادن
تولید کردن (با زحمت و دقت)
عمل آوردن
Involved
Intricate

52

Tender

ارائه دادن
تقدیم کردن
بازپرداخت کردن
لطیف
ظریف
ملایم

53

Fratricide

برادرکشی
هم میهن کشی

54

Assert

اعلام کردن
تاکید کردن
ادعا کردن
مدعی شدن
Insist
Declare
Maintain

55

Secession

انتزاع
جدایی
Withdrawal
Ant :
Agreement

56

Chronological

تقویمی
In consecutive time
Historical

57

Sweetheart

معشوق
دلبر

58

Thwart

خنثی کردن
ممانعت کردن
مخالفت کردن
Stop
Hinder
Prevent

59

Righteous

نیکوکار
درستکار
صالح
صلاح
Good
Honest

60

Indignation

خشم
برآشفتگی
اوقات تلخ
Anger
Displeasure

61

Contaminate

آلوده کردن
فاسد کردن
نجس کردن
Adulterate
Corrupt

62

Adulterate

اضافه کردن
در تولید تقلب کردن
Contaminate

63

Council

انجمن
هیت