Advance Flashcards Preview

Essential idioms In English > Advance > Flashcards

Flashcards in Advance Deck (149):
1

to work out (S)

ورزش كردن، يافتن راه حا مسئله اي، تدبير كردن

2

to back up (S)

پشتيباني كردن يا كمك كردن، جاگيري پشت يار

3

to back out (S)

كهنه و فرسوده شدن، دبه كردن، زير قول زدن، بيرون بردن ماشين از پاركينگ

4

to have (one’s) heart set on

با اشتياق زياد، مصمم براي انجام كاري

5

to buy up (S)

خريدن كل موجودي يك چيز

6

to buy out (S)

سهم كسي را خريدن، سهم كسي يا شركتي را خريدن

7

to sell out (S)

يكجا فروختن، خيانت كردن، معامله كردن

8

to catch on

معروف شدن، فهميدن، فريب و حيله كسي را خوردن

9

to be cut out for

كسي يا چيزي بدرد كاري يا چيزي خوردن

10

to throw out (S)

بيرون انداختن، پس زدن، نپذيرفتن

11

to throw up

بلند كردن، كناره گيري كردن از، قي كردن

12

to clear up (S)

فهماندن موضوعي، جا انداختن موضوعي، آفتابي شدن هوا

Syns: to straight out

13

to slow down (S)

آرام تر از حد معمول رفتن، دليل رفتن

14

to dry up (S)

از بين رفتن، خشك افتادن، خالي شدن

15

to dry out (S)

نخوردن الكل بعد خوردن بيش از حد ان

(Informal)

Syns: to sober up

16

to be up to (something)

حضور در مكاني، بستگي به كسي داشتن، به اندازه كافي خوب نبودن

17

to beat around the bush

طفره رفتن

18

to come to an end

به پايان خود رسيدن

معمولا با كلامات
Finally, never
مي آيد

19

to put an end to

خاتمه دادن به مسئله اي

Syns: to do away with

20

to get even with

با كسي بي حساب شدن (انتقام)

21

to fool around

وقت خود را با كسي تلف كردن، ور رفتن با چيزي، سكس با كسي كه پارتنر نيست

Syns: to screw around, goof off, goof around

22

to look out on

رخ، صورت، چشم انداز

23

to stir up (S)

بهم زدن، تحريك كردن، خشم برانگيختن

24

to take in (S)

مغبون كردن، تو گذاشتن (لباس)، ملاقات به مقصود شادي و لذت

25

to look out

مواظب بودن، منتظر بودن

اين اصطلاح بازحرف اضافه for استفاده مي شود
Syns: to watch out

26

to shake hands

دست دادن، در آغوش گرفتن ديد و بازديد

27

to get back (S)

بازگشتن، دوباره بدست آوردن

28

to catch a cold

سرما خوردن

29

to get over

فايق آمدن، از بيماري بهبود يافتن، قبول غم و درد

30

to go through

مرور كردن، بحث كردن، انجام دادن، سپري كردن تجربه سختي
syns: to use up

31

to go without saying

روشن و آسان بودن بدون نياز به پيش بيني، واضح و مبرهن است

32

to put (someone) on (S)

دست انداختن كسي، كسي را پاي تلفن ارودن

33

to keep one’s head

خونسردي را حفظ كردن ، دستپاچه نشدن

34

to lose one’s head

كنترل خود را از دست دادن، درست فكر نكردن

35

narrow-minded

كوته فكر، نظر تنگ، متعصب
Opsit: broad-minded, open-minded

36

to stand up (S)

حاضر نشدن در ملاقات هاي دوستانه و اجتماعي

37

to get the better of

شكست دادن رقيبي در رقابتي

38

break loose

ول شدن، در رفتن

39

on edge

در حالت عصبي، استرس دار

40

to waste one’s breath

زبان خود را خسته نكن،

Syns: save one’s breath
خود را خسته نكن

41

to cut short (S)

پيش از موقع قطع كردن، كوتاه كردن

42

to step in

بازديد مختصر و كوتاهي كردن، مداخله بيجا در جايي

Syns: to step into

43

to step down

مقام و جايگاع بالايي را ترك كردن، استعفا دادن

44

to step on it/the gas

گازش رو بگير!، تند رفتن
(Informal)

45

A steal

مفته، چيز بسيار ارزان قيمت

46

to play up to

پشتيباني كردن، پاچه خواري كردن

Syns: to kiss up to

47

More or less

كم و بيش (حدودا)، غالبا

48

to screw up (S)

گيج شدن، گند زدن

49

to goof up

بد عمل كردن، گند زدن
(Informal)

Syns: to mess up, to slip up

50

to go off the deep end

به خاطر مسئله اي كنترل عاطفي را از دست دادن يا عصباني شدن
(Informal)

51

to lose one’s touch

بد عمل كردن در كاري كه قبلا در آن مهارت داشتيم

52

under control

تحت كنترل

53

to drag one’s heels/feet

با اكراه و كند عمل كردن (راضي نبودن به انجام كاري)

54

to kick (something) around (S)

بحث غير رسمي (در يك بازه زماني)

55

on the ball

هوشيار و گوش به زنگ بودن- حساب كاري را در دست داشتن

56

to make up (S)

ساخت، ايده زدن، آرايش كردن، دربر داشتن و شامل شدن (در اين مورد جدايي پذير نيست)

57

to make up with

حل و فصل كردن اختلافات با...

Syns: kiss and make up

58

to pull together (S)

جمع كردن، گرد آوردن، احساسات كسي را كنترل كردن

59

to be looking up

اوضاع و احوال بهتر شدن

اكثرا به فرمت
Things are looking up
استفاده مي شود

60

to kick the habit

دست كشيدن از عادات بد

61

to cover up (S)

مخفي كردن، پنهان كردن

62

to drop off (S)

به خواب رفتن، مردن، كم شدن، رساندن كسي (با خودرو)

Syns: to fall off

63

to turn over (S)

غلتاندن، وارونه كردن، ورق زدن، داد و ستد با مقدار مشخصي پول و محصول

64

to go through channels

ارسال تقاضا از راه معقول

65

the last straw

آخرين اهانت يا مشكلي كه مي توان تحمل كرد.

66

to get cold feet

ناگهان عصبي شدن درباره انجام كاري

به معني موارد "حساس و خطرناك" هم كاربرد دارد

(Informal)

67

to trade in (S)

در عوض فروختن چيزي كهنه براي خريدن نوي آن از ميزان پول نو كم كردن

اين اصطلاح به صورت اسم trade-in هم استفاده مي شود

68

face-to-face

رو در رو، به شخصه (بدون hyphens)

69

to be with (someone)

موافق و همراه كسي بودن، هواي كسي را داشتن

Syns: to go along with

70

to be with it

قدرت تمركز و دقت به موضوعي داشتن

Syns: to get with it

Opsit: to feel out of it

71

to fall

عاشق كسي شدن، گول حرف هاي كسي را خوردن

72

it figures

محتمل، قابل انتظار، معقول

اين اصطلاح اغلب با that استفاده مي شود

73

to make (someone) tick (S)

تحريك. كردن، ترغيب كردن

اغلب با what استفاده مي شود

74

to cover for

در غياب كسي كار وي را انجام دادن، جايگزين كردن، حفاظت كردن

75

to give (someone) a break

بك فرصت ديگر دادن, انتظار كار زياد نداشتن از، اگر با me استفاده شود به معني ولمون كن بابا!

76

to bow out

استعفا دادن، كنار كشيدن، عقب كشيدن

Syns: to want out

77

to stick it out

در شرايط ناخوشايند ماندن، ادامه دادن كار ناخوشايند، بدليل مدت زمان خاص

(Informal)

78

to rub it in

ياداوري چيزي از كسي (اشتباهات) كه موجب تمسخر و آزار شخص مي شود، دست انداختن كسي

79

to rub the wrong way (S)

حس بدي براي كسي ايجاد كردن، اذيت كردن

80

to get a rise out of

كاري كه باعث عصبانيت و پرخاش مخاطب است

81

to hang around

وقت را به بطالت گذراندن، ول گشتن، منتظر كسي ماندن

Syns: to stick around

82

to pick up the tab

پرداخت صورت حساب

83

by the way

به هر حال، ضمنا
(Informal)

84

to let slide (S)

موقعيتي را ناديده گرفتن، در نظر نگرفتن، محل ندادن

85

search me!

من از كجا بدونم!

Syns: beats me!

86

to get off (one’s) chest

بيان احساسات براي كسي، درد و دل كردن

87

to live it up

با پرداخت پول كيف و تفريح كردن

(Informal)

88

to liven up

پرشور و هياهو شدن، انرژي گرفتن، سرزنده شدن

89

to have a say in

نظر دادن، حرفي براي گفتن داشتن

Syns: to have a voice in

90

Cooped up

محصور و محبوس

91

bitter taste

طعم تلخي

92

out of the question

غير ممكن

Syns: (be) no question of (doing)

93

to have to do with

ارتباطي با موضوعي داشتن

اين اصطلاح اغلب كاربرد منفي دارد وقتي اول جمله مي آيد

94

to check in

وارد شدن و اسكان گرفتن در هتل، سپردن اجناس به قفسه نگهدارنده

95

to check out

تسويه حساب با هتل و خروج، بررسي كردن، نگاهي با دقت به چيزي يا كسي انداختن

96

to take (one) at (one’s) word

پذيرفتن چيزي كه كسي مي گويد، باور و اعتماد كردن

Syns: to take (one’s) word for it

97

to serve (the/one’s) purpose

مفيد بودن، براي كسي مشكل گشا بودن

98

to cop up

قول شكني، خلف وعده، جازدن، شانه خالي كردن

(Informal)

99

to line up (S)

بخط شدن، به ترتيب ايستادن، صف كشيدن، مديريت كردن

100

lose (one’s) cool

هيجان و ذوق زده شدن، ناراحت شدن، آشفته و مظطرب كردن

101

to leave open (S)

ناحيه در تصميم گيري، تمديد كردن

102

to miss the boat

فرصت را از دست دادن، مرغ از قفس پريدن

(Informal)

103

to think up

اختراع كردن، خلق كردن، ايده پردازي كردن

براي ايده هاي غير عادي و احمقانه بكار مي رود

Syns: to dream up

104

to throw (someone) a curve (S)

توضيح يك موضوع غير منتظره، دليل خجالت

(Informal)

105

to make waves

ايجاد هياهو كردن اغلب با شكايت

(Informal)

106

to carry on

ادامه دادن مانند قبل، اداره كردن، هدايت كردن، ناپخته رفتار كردن

107

not on your like!

به هيچ قيمتي!

108

to cover ground

موارد زيادي را مطرح كردن، گسترده بودن

اغلب با عبارات، too much, too little, such as a lot of مي آيد

109

to throw the book at

اشد مجازات كردن، غضب كردن بر

110

to put (one’s) foot in

گفتن يا انجام كار اشتباه، اشتباه و گستاخانه صحبت كردن

111

to be up for grabs

قابل دسترس يا حصول براي همه، هردمبيل

112

to show off (S)

پز دادن، جلوه كردن، خودنمايي كردن

(Informal)

113

to learn the ropes

روش انجام كاري را يادگرفتن

Syns: to show the ropes (S)

114

to have under (one’s) belt

عبرت گرفتن از گذشته كسي، مالكيت و يا دستاوردهاي آن

115

to keep (one’s) fingers crossed

اميد داشتن به پيشامدن اتفاق خوب، ايمان داشتن به اين كه اتفاق بدي نمي افتد.

116

to land (one’s) feet

بازيافتن و نجات يافتن از يك شرايط نامساعد و خطرناك، دوباره روي پاي خودش وايستاد

Syns: to get back on (one’s) feet

117

dish out (S)

در ظرف ريختن، توزيع در مقدار زياد، صحبت با ديگران در حالت حساس

118

to get through to

فهماندن موضوع به شخصي (سخت مي فهمه)، در ارتباط بودن

Syns: to back through to

119

to keep (one’s) word

متعهد ماندن، مسئوليت داشتن

Opps: to break (one’s) word

120

to be in over (one’s) head

خيلي مشغله داشتن، خيلي كار داشتن

Syns: to be up to (one’s) ears

اگر با in استفاده نشود معني فراتر از فهم و درك ديگري معني مي دهد

121

to ask for

محق و سزاوار بودن، محِق مجازات و تنبيه بودن
Syns: to bring upon oneself

122

to be a far cary from

كاملا متفاوت بودن

123

by all means

با كمال ميل، خواهش مي كنم!(دادن اجازه)، حتما

Syns: of course

124

to get out from under

حل كردن مشكلات مالي، بازگردادن امنيت مالي، زير بار مسئوليت مالي درامدن

125

to take the bull by the horns

مستقيما و بطور مصمم درگير مشكل كردن

اين اصطلاح زماني به كار مي رود كه براي مدتي كاري را متوقف و تاخير انداختي و مي خواهي كار را تمام كني

126

to give (someone) a head (S)

كمك كردن، مفيد واقع شدن،

Syns: to lend (someone) a hand

127

to give (someone) a big hand (S)

تشويق كردن، دست زدن

128

to be in the company of (others)

با ديگران بودن

Syns:to keep the company of (others)

129

To enjoy the company of (others)

با ديگران بودن و لذت بردن

130

to keep (one’s) own company

دوست داره تنها باشه

131

present company excepted

دور از جون جمع

132

behind (one’s) back

پشت سر كسي...، بدون اطلاع كسي، رازگونه
بيشتر براي خيانت و عدم صداقت كاربرد دارد و با فعل هاي go و talk مي آيد

133

to talk back to

گستاخانه جواب دادن، بي شرمانه صحبت كردن

134

to be in

محبوب و مد بودن، در دسترس بودن كسي در كار يا خانه

135

to be out

غير محبوب يا از مد افتاده، از كار يا خانه دور بودن

136

to draw the line at

امتناع از در نظر گرفتن (ناديده گرفتن)، تشخيص دادن اين كه غير قابل پذيرش است

137

to get out of line

عدم تبعيت و ناديده گرفتن قوانين و فرايند، نافرماني كردن

syns: to step out of line

138

dry run

آماده شدن و تمرين كردن قبل از اجرا

139

to play by ear (S)

بدون نت موسيقي زدن، بدون رفتن كسلاس موسيقي نواختن، بدون برنامه كاري كردن، در لحظه كاري كردن

140

to be in (one’s) shoes

جاي كسي بودن (در شرايط سخت)

141

to keep after

مداوم ياداوري كردن، غر زدن

142

to fix up (S)

باز سازي مكاني، تنظيم قرار ملاقات يا عقد با شخصي ديگر

143

to be had

قرباني شده يا فريب خورده

144

to give in

تسليم شدن، كم اوردن، از پا درامدن

145

as a whole

بخش لاينفك ماجرا

146

common good

صلاح عمومي، خير عمومي (به صلاح همه است)

147

works of art

كار هنري، اثر هنري

148

to go astray

گم شدن، گمراه شدن با انحراف از مسيري، درست مار نكردن نقشه اي

149

come by

به سختي به دست اوردن