poignant
تند و تلخ، ناراحت کننده
inundate
کسی یا چیزی رو از کاری یا چیزی اشباع کردن
fruitless
بی فایده
garbled
درهم، آشفته
sanguine
خوش بین
phlegmatic
خونسرد، بی خیال
corroborate
ثابت کردن با اسناد جدید
comprehensive
جامع
zealous
با غیرت
coerce
بزور وادار کردن، ناگزیر کردن
elapse
گذشتن، سپری شدن
meticulous
خیلی دقیق، باریک بین
domicile
مسکن، محل اقامت
lax
سهل انگار، شل
sporadic
پراکنده، تک و توک
rash
تند، بی پروا، جوش
conjecture
حدس، گمان، تخمین، حدس زدن
obviate
رفع کردن، مرتفع کردن
lurid
زننده
quip
طنز، لطیفه
diatribe
زخم زبان
inhibition
بازداری، جلوگیری از بروز احساسات
fortuitous
اتفاقی، تصادفی، شانسی
incoherent
بی ربط، نامتجانس، غیر منسجم